معرفي کتابِ تاريخ شاه اسماعيل صفوي
دانلود کتابِ تاريخ شاه اسماعيل صفوي
سرزمين ايران با توجه به قدمت تاريخي و باستاني که دارد، داراي تاريخي
کهن و متنوع ميباشد که مهد انواع احزاب و گروهها و تمدنها بوده است که در اين موضوع نويسندگان شرق و غرب کتابهاي قطور و زيادي نوشتهاند. اما آنچه بيش از همه بررسي آن مورد نياز است، تحقيق و تفحص تاريخ ايران بعد از اسلام ميباشد، زيرا ظهور اسلام در دنيا، به عنوان ميزان سنجش احزاب، گروهها و تفکرها در هر جامعهاي قرار گرفت.
ايران نيز بعد از ظهور اسلام و برافراشته شدن پرچم اسلام در آن، شاهد فراز و نشيبهايي بوده است، انواع خوبيها را ديده و با انواع مشکلات دست و پنجه نرم کرده است.
يکي از موارد و ادواري که ايران و ايرانيان بعد از اسلام، آن را تجربه کرده و با آن مواجه بودهاند، دوران حکومت صفويه ميباشد.
درباره پيدايش صفويه و تأثيري که اين سلسله بر مذهب و مليت ايرانيان برجاي گذاشت تحقيقات فراواني صورت گرفته و قضاوتهاي متفاوتي شده است. دکتر شريعتي نيز در رد صفويه سخنان تندي داشته و ظهورآنها را بر فرهنگ و تمدن ايران فاجعهاي بزرگ عنوان ميکند.
به طور کلي آنچه از مطالب و کتب نوشته شده در اين موضوع برداشت ميشود اين است که صفويه به محض به قدرت رسيدن عمداً به محو شواهدي در مورد منشأ خود پرداختند تا مبادا دسترسي به حقيقت و اصل و ريشه آنها باعث ضعف حکومت و ايدئولوژي آنها شده و مبناي آن را زير سؤال ببرد.
اما باز هم مطالبي به طور جسته و گريخته در بعضي کتابها در مورد اصل سلسله صفوي و تغيير و تحولاتي که در اين سلسله به وجود آمده، به رشته تحرير درآمده است .
يکي ديگر از مکرها و حيلههاي صفويه، اثبات سيادت دروغين در حق خودشان بود، آنها براي اينکه بتوانند در ايران حکومت کرده و خود را مسلمانان راستين معرفي نمايند، شيخ صفي الدين را از نسل امام علي و از نوادگان امام موسي کاظم قلمداد کردند و بعد از اين نسب دروغين و تحريف تاريخي، همواره با همين حربه در بين مردم حکومت ميکردند و به نام محبت با اهل بيت انواع ظلم و تجاوز را در حق انسانيت، روا ميداشتند. خلاصه اينکه در نتيجه همه اين تغيير و تحولات، سلسله صفوي، به عنوان يک حکومت و سلطنت درآمد که پادشاهان در آن به طور موروثي يکي بعد از ديگري بر کرسي قدرت مينشستند.
زماني که صفويه ايران را اشغال کردند به جز فرقههاي معدودي، بقيه جمعيت ايران که آن را تا چهل ميليون نوشتهاند، اهلسنت بودند.
شاه اسماعيل به عنوان پايه گذار حکومت صفوي به عنوان يک حرکت سياسي شناخته ميشود که صفويان و طرفداران صفويه، تمام قدرت و شوکت و گسترش حکومت صفوي را مديون او بوده از او به عنوان يک شخصيت مبارز و حتي مقدس ياد ميکنند.
آنچه صفحات ديگر تاريخ بيانگر آن است اين است که شاه اسماعيل انساني سفاک و خونريز و به شدت متعصب بوده است. او از همان ابتدا بنياد سلطنت صفويه را بر خون ريزي بنا کرد و اين خوي خون آشامي چهره کريه خود را به گونههاي متفاوت ظاهر کرده است. گاه در پوشش دين و منتشر کردن مذهب، گاه در جامه سياست و اداره مملکت و گاهي هم براي تفريح و خوشگذراني .او جناياتي مانند: سر بريدن، دست و پا قطع کردن، مثله کردن، پوست کندن، کور کردن و در آتش انداختن و انواع شکنجهها را براي ارضاي فطرت پست و ددمنشانه خود مرتکب ميشد. هنگامي که به تبريز وارد شد با وجود اينکه با هيچ گونه مقاومتي مواجه نشد اما بسياري از مردم شهر را قتل عام کرده مأمورانش زنان باردار را با جنينهايي که در شکم داشتند به قتل رساندند.
شاه اسماعيل بعد از اينکه تبريز را تصرف کرد، مذهب شيعه اثني عشري (دوازده امامي) را به عنوان مذهب رسمي اعلام کرد. اين اعلام هنگامي صورت گرفت که بيش از 3/2جمعيت تبريز، اهلسنت بودند. در همين دوران بود که شاه اسماعيل در خلال چند هفته، بيش از شش هزار نفر از مردم تبريز را به جرم سُني بودن قتل عام کرد و مساجد تبريز را تبديل به طويله نمود. در اردبيل نيز که همه مردم آن اهلسنت بودند، هرکس نميخواست شيعه بشود، خانهاش را برروي زن و فرزندش به آتش ميکشيد. در مورد کشتار دسته جمعي شهر طبس توسط شاه اسماعيل چنين آمده است که سواران و نظاميان صفوي به محض ورود به شهر طبس، همه را از دم تيغ گذراندند. و بعد از آنکه هفت تا هشت هزار نفر را کشتند تا حدودي آتش حقد و کينه شاه اسماعيل فرو نشست.
شاه اسماعيل هنگام تصرف بغداد نيز دستور تخريب مقبره امام ابوحنيفه و شيخ عبدالقادر گيلاني که هر دو از بزرگان و ائمه اهلسنت هستند را صادر کرد. وي در کازرون و فيروزآباد نيز عده زيادي را به جرم سني بودن قتل عام کرد.
خلاصه اينکه اين پادشاه جلاد، براي ترويج مذهب تشيع و براندازي اهلسنت، چنان جناياتي را مرتکب شد که در تاريخ حکومتها و مذاهب در نوع خود، بينظير است.
در ايام اوليه دولت صفوي و حکومت شاه اسماعيل، لعنت کردن سه خليفه (ابوبکر و عمر و عثمان رضياللهعنهم) جزء قوانين و اجرائات الزامي آن به شمار ميرفت. طرفداران صفويه که به نام تبرّائيان- کساني که به بهانه محبت آل علي از بقيه صحابه اظهار بيزاري ميکنند - شناخته ميشدند در کوچه و بازار راه ميافتادند و نه تنها سه خليفه راشده، بلکه به طور کلي اهلسنت را لعن ميکردند و هر کس در جواب آنان نميگفت: "بيش باد و کم مباد" بلافاصله خونش را ميريختند.
در حکومت و دولت صفوي که بر مبناي ترويج تشيع آن هم از نوع افراط گونهاش پايه گذاري شده بود، اکثرمذاهب و اديان به طور آزادانه مشغول انجام اعمال مذهبي و حتي تبليغ مذهب خود بودند به جز اهلسنت که همواره به عنوان دشمن اصلي و خار چشمي از جانب صفويه به شمار ميرفت. به عنوان مثال وقتي اصفهان در تصرف صفويه درآمد عده زيادي از اروپائيان و کشيشان مسيحي و راهبان يهودي به اين شهر آمدند، سفرايي از اسپانيا، پرتغال و انگلستان، نمايندگاني از فرقههاي رهباني غيرمسلمان و .... همه آنها اجازه تبليغ آئين خود و تأسيس صومعه در ايران را داشتند در حالي که اهلسنت مسلمان، نه تنها اجازه احداث مراکز مذهبي و انجام اعمال ديني خود را نداشتند بلکه همواره توسط صفويان سرکوب ميشدند.
شاه اسماعيل صفوي بعد از اينکه بر ايران مسلط شد، مذهب تشيع را رسميت داد. او به اين مقدار اکتفاء نکرد بلکه مردم اهلسنت سرزمينهاي مختلف را مجبور به تغيير مذهب کرد و آنها را با انواع تهديدها و شکنجهها در خفقان کامل قرار داد. شاه اسماعيل صفوي درنظر داشت تا مذهب تشيع را به وسيله زور و قدرت، ترويج داده و اهلسنت را از بين ببرد. اينجا بود که خلافت عثماني احساس مسئوليت کرده و براي جلوگيري از اين فتنه تفرقهانگيز، اقدام نمود. جنگ چالدران هم در نتيجه همين اقدام خلافت عثماني رخ داد.
اين بود وضعيت ايران در دوران حکومت صفوي که اگر در هر يک از ابعاد جامعه آن زمان نگريسته شود، غير از ظلم و چپاول و فحشا و بيحيايي و خيانت چيز ديگري به چشم نميخورد. آيا آناني که دوران حکومت صفويه در ايران را به عنوان دوران اقتدار و استقلال ملي ميدانند و با کمال افتخار از آن ياد ميکنند، به کدام برنامه و سياست حکومت صفوي، دل خوش کردهاند؟!
حقا که فقط کساني ميتوانند اين حکومت را قبول کرده و از آن به عنوان يک حکومت نمونه ياد کرده و به آن افتخار کنند که خود شيفته سياست ظلم، قتل و تعصب بوده و خواهان ترويج فساد و فحشا در جامعه آن هم براي راضي نگه داشتن مردم و حفظ مقام و کرسي خود باشند. که البته سرانجام چنين حکومتهايي بر مبناي چنين افکاري، غير از رسوايي و انحطاط جامعه بشري، چيز ديگري را در پي نخواهد داشت. «الملک يبقي مع الکفر و لا يبقي مع الظلم» حکومت کافر امکان دوام دارد اما حکومت ظالم هرگز!
حکومت صفوي اگر چه در سال 1148هـ.ق سقوط کرد اما بعد از هفتاد و پنج سال، دوباره توسط انگليسيها ، بازسازي شده و با همان سياست تعصب و ترور شخصيتها و سرکوب کردن اقشار بيدار جامعه روي کار آمد که اثرات آن تاکنون در ايران مشاهده ميشود.
دوستان مي توانند کتابِ تاريخ شاه اسماعيل صفوي را با فشار دادن بر روي اسم کتاب در اين جمله و يا از بخش تاريخ اسلام و جهان در کتابخانه عقيده داونلود نمايند.