چه کسی روسها را از افغانستان اخراج کرد؟!
اضافه شده در تاریخ: 2/22/2017 6:14:36 PM
Bookmark and Share              Balatarin

نجیب خاین و کمونست(بی خدا) تنها در یک روز 25000  مسلمان را شهید ساخت

 و حال طرف داران او میخواهند تاریخ را برعکس جلوه بدهند

قیام ۳ حوت سال ۱۳۵۸ هجری شمسی

چه کسی روسها را از افغانستان اخراج کرد؟! (تحقیق علمی)

درگیر شدن مجاهدین با یکدیگر زمینه را فراهم ساخت تا کمونست ها واقعیت های تاریخ معاصر را برعکس جلوه دهند! در این روزها حتی دیده میشود که در سطح شهر کابل عکس های داکتر نجیب بعنوان قهرمان آزادی افغانستان از دست روسها نصب شده است!!!

با دیدن این صحنه، اشک تاسف از چشمان انسان برای افغانستان و مردم مظلومش سرازیر میشود! زیرا کمونست ها گشایندگان فصل خون در افغانستان بودند و غمنامه ای را که آنها بر سرنوشت مردم افغانستان تحمیل کردند، باعث ریختن خون میلیون ها انسان شدند. آنها بودند که  افغان کشی و مسلمان کشی را باب کردند و حرمت ریختن خون را در کشور شکستند...

بیایید یک مرور کوتاه کنیم تا ببینیم داکتر نجیب کی بود و چه کرد؟!

نجیب‌الله از اعضای جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود.

پس از کودتای هفت ثور ۱۳۵۷ خورشیدی در سازمانهای حزبی مشغول کار شد، در ماه اسد ۱۳۵۷ (جولای ۱۹۷۸) به عنوان سفیر به تهران اعزام گردید و پس از مدتی از خدمت مرخص و به کابل احضار شد.

وی مدتی بعد به مسکو رفت و همراه با قوای شوروی در ۶ جدی ۱۳۵۸ به کابل بازگشت و نقش بسیار عمده را در قانع نمودن شوروی برای اشغال افغانستان داشت. او ۱۵ روز بعد از اشغال افغانستان (۲۱ جدی ۱۳۵۸ هجری شمسی) رئیس سازمان جهنمی خاد شد و تا ماه ثور ۱۳۶۵ رئیس خدمات امنیت دولتی (خاد) بود.

در دوره ریاست خاد صدها هزار انسان به دستور مستقیم و غیرمستقیم او قتل عام و زنده به گور شدند.

یکی از مهمترین این قتل عام ها در قیام ۳ حوت ۱۳۵۸ بود.

واقعه سوم حوت ۱۳۵۸ که با نام "شب الله اکبر" شناخته می‌شود، قیام عمومی مردم شهر کابل بر ضد اشغالگران روسی و دولت کمونستی آن بود. این قیام که حدودا ۲ ماه پس از ورود شوروی به خاک افغانستان انجام شده بود، بیشتر به خاطر مستقل شدن افغانستان از جانب دولت‌های خارجی و بیرون آمدن از استعمار آن‌ها توسط مردم انجام شده بود. این قیام با گشودن آتش به روی مردم و دستگیری و قتل بیش از ۲۵ هزار نفر از آن‌ها پایان یافت.

این قیام با سردادن "الله اکبر" از سوی مردم در بام‌ها بصورت خودجوش آغاز گردید.

این واقعه به عنوان یکی از مهم‌ترین همبستگی‌های ملی افغانستان به حساب می‌آید که در آن تمامی مذاهب و اقوام شرکت داشتند. و نشان‌دهنده‌ی یکپارچگی مردم افغانستان بود که ممکن است در هر حالتی دیگر نیز اتفاق بیفتد.

روزهای قبل از سوم حوت زمزمه‌ها طوری بود که اعتصاب سرتاسری در کابل صورت بگیرد. به همین دلیل در روزهای اول و دوم حوت اعتصاب در شهر کابل انجام گرفت و در شامگاه دوم حوت مردم به پشت بام‌های خود رفتند و فریاد الله اکبر سردادند. همچنین علی‌رغم آن‌که شب‌ها درکابل حکومت نظامی بود تعداد زیادی از مردم از خانه‌هایشان بیرون آمده و شعارهای ضد دولت و ضد ارتش شوروی سردادند.

در روز سوم حوت قیام همه جانبه در تمام نقاط شهر کابل بوقوع پیوست و مردم با شعارهای ضد تجاوز به سرک‌ها آمدند. درساعات اولیه این اعتراض، نیروهای امنیتی و دولتی این اعتراضات را سرکوب کرده و چندین نفر در گشودن آتش از سوی آن‌ها کشته شدند. در اواسط روز با بالا شدن روند اعتراضات و کشته شدن عده ای از مردم، نیروهای ارتش شوروی دست به کار شده و به سوی مردم شلیک کردند که باعث کشته شدن تعداد بسیاری از معترضین شد. پس از آن نیروهای امنیتی و نظامی به بازرسی خانه‌های مردم در چندین منطقه از جمله چنداول و... دست زدند که در نتیجه آن ۲۵ هزار نفر دستگیر و به دستور داکتر نجیب رئیس خاد قتل عام شده و یا زنده به گور شدند.

بالاخره گرایش های تند ببرک کارمل بعنوان رئیس جمهور که میگفت از هرجا یک فیر شد، تمام آن قریه را هموار کنید، و تغییر رویکرد در اتحاد جماهیر شوروی، شکست های روسها در افغانستان، اوج گرفتن جهاد بر علیه شوروی، هزینه های سنگین نظامی و... باعث شد تا روسها به این نتیجه برسند که سیاست کشتار به تنهایی در افغانستان کارساز نیست و باید نوع بازی را تغییر داده و سیاست کشتار همراه با فریب را در پیش گیرند.

در جنگ ۹ ساله مستقیم روسها در افغانستان ۱۱۵۰۰۰ عسکر روسی، ۵۵ هزار نیروی دولتی کمونست در مقابل مردم افغانستان ایستادند که تعداد مجاهدین در حدود ۲۵۰۰۰۰ نفر بود.

نتیجه این جنگ که به شکست اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان منجر شد تلفات ذیل را در بر داشت:

در این جنگ ۱۴۴۵۳ نفر از ارتش شوروی کشته و ۵۳۷۵۳ نفر زخمی شدند. همچنین ۱۸۰۰۰ نفر از دولت کمونستی نیز کشته شدند و در مقابل نیز در حدود ۹۰۰۰۰ نفر از مجاهدین نیز شهید شدند.

همچنین تلفات غیرنظامیان این جنگ شامل ۲ میلیون افغان کشته، ۵ میلیون آواره در خارج، ۲ میلیون آواره اجباری در داخل، و حدود ۳ میلیون مجروح و معلول بوده است و تلفات غیرنظامیان روسی ۱۰۰ نفر بود.

توجه:

کشته شدگان قبل از هجوم اتحاد جماهیر شوروی توسط کمونست ها و همچنین بعد از شکست شوروی (حکومت داکتر نجیب) در این ارقام شامل نمی باشد.

شوروی ها از قبل خود را برای نقش فعال در مبارزه با مقاومت مردمی آماده نکرده بود و تصور نمی‌کرد که درگیر یک جنگ طولانی مدت شود و عموماً سعی بر پایین نگه داشتن حضورشان داشت به این جهت بیشتر ارتش افغانستان را پشتیبانی می‌کردند.

به هر صورت حضور شوروی در افغانستان اثر برعکس به دنبال داشت و به عوض تأمین آرامش برای دولت کمونستی ، باعث گسترش مقاومت مردمی، قدرت گیری و افزایش تعداد مجاهدین شد. گمان شوروی بر این بود که نیروهایشان بیشتر به قدرت و استحکام ارتش افغانستان و تأمین امنیت شهرهای بزرگ و خطوط ارتباطی و اکمالاتی  کمک خواهند نمود.

در ارتش افغانستان در صورت وسیعی موضوع فرار از خدمت و گریز از درگیری‌ها وجود داشت به خصوص که در نبردها، نیروهای شوروی آنان را به شکل پیاده‌نظام مورد استفاده قرار داده و خود در موترهای زرهی و توپخانه‌ها مستقر می‌شدند. وجود این دیدگاه که سربازان افغان را سطح پایین و بی ارزش تلقی می‌کرد، موجب تضعیف روحیه آنان می‌شد زیرا بسیاری از نیروهای افغان نه به جهت طرفداری و گرایش به دولت و مرام آن، بلکه صرفاً برای معاشات ماهیانه ارتش گرد آمده بودند.

شوروی جهت سرکوب شورشها اقدام به تهیه سه استراتژی نمود. اولین آن ترس، ارعاب و کشتار جمعی به هدف آشفته نمودن مناطق با استفاده از بمباران‌های هوایی که کارآمدتر از عملیات زمینی بود که منجر به نابودی قریه ها، مواشی و محصولات زراعی می‌شد که هدف آن از بین بردن قریه های نزدیک به مقرهای چریک‌های مجاهد و یا مشکوک به حضور یا یاری رسانی به آنان بود که مبادرت به یورش به دسته‌های شوروی و کاروان‌های نظامی می‌نمودند. مردمان محلی نیز ناچار به انتخاب فرار از خانه و محل زندگیشان و یا مرگ در زیر بمباران روزانه بودند که زندگی در آن مناطق را غیرممکن ساخته بود. با توجه به گریز اجباری مردم از محل سکونتشان، شوروی امید به محرومیت گروه‌های مقاومت از پشتیبانی و سلب امنیت پناهگاه هایشان داشت. استراتژی بعدی اقدام به تخریب درونی بود که این موضوع مستلزم نفوذ جاسوسان به درون گروه‌های مقاومت و کسب اطلاعات و پرداخت رشوه به افراد و قومندانان و بزرگان محلی جهت دست کشیدن از انجام تحرکات نظامی‌بود و در نهایت امر شوروی با توسل بر تهاجمات نظامی در داخل قلمروی چریک‌های مقاومت سعی بر ریشه کنی و محدود نمودن منطقه نفوذ آنان داشت. تجسس‌های کلاسیک و انهدام به وسیله هلیکوپترهای ام ۲۴ که اقدام به پوشش نیروهای زمینی و موترهای زرهی می‌نمودند، انجام می‌پذیرفت.

مکمل این استراتژی‌ها در سرکوب قیام، استفاده از نیروی خاد (خدمات امنیت دولتی_سرویس امنیتی افغانستان) برای جمع‌آوری اطلاعات، نفوذ در گروه‌های مجاهدین، پخش اخبار و اطلاعات کاذب، رشوه به نیروهای مسلح محلی و سازماندهی یک نیروی نظامی وابسته به دولت بود. هرچند که ارزیابی عملکرد موفقیت خاد در نفوذ به گروه‌های مجاهدین دشوار است، لیکن این اتفاق نظر وجود دارد که نفوذ این دستگاه به بسیاری از پایگاه‌های گروه‌های مقاومت در افغانستان، پاکستان و ایران با موفقیت همراه بوده‌است. خاد تصور می‌نمود که موفقیت ویژه‌ای در روشن نگاه داشتن آتش اختلافات سیاسی میان گروه‌های مقاومت دارد اما نتایج بی فایده‌ای بعضاً بروز می‌نمود. خاد بارها اقدام به ایجاد موافقتنامه‌های بیطرفی جهت جلوگیری از جهت گیری‌های سیاسی در قبایل مختلف نمود که البته مواردی از موفقیت در حفظ وفاداری برخی از آنان به چشم می‌خورد اما بسیاری از این موارد بی‌ثبات و زودگذر بودند. سارندوی، نیروی نظامی تحت کنترل خاد، نتیجه ناپایداری در جنگ می‌داد. حقوق مکفی و سلاح مناسب باعث جذب تعداد زیادی نیروی تازه‌نفس می‌شد، هرچند که امکان داشت که این افراد طرفدار نظام کمونیستی نباشند. در طرف دیگر ماجرا مسئله‌ای که به چشم می‌خورد این بود که بسیاری از نیروهای جذب شده در حقیقت از اعضای گروهای مجاهد بودند که جهت بدست آوردن امکانات و سلاح و دسترسی به مهمات و در عین حال جمع‌آوری اطلاعات در مورد عملیات آتی به عضویت سارندوی درآمده بودند.

در سال ۱۳۶۴ (۱۹۸۵) حدود نفرات ذخیره شوروی به ۱۰۸٫۸۰۰ تن افزایش و درگیری‌ها در سراسر کشور گسترده شده بود که بدین ترتیب این سال را به خونین‌ترین سال جنگ بدل کردن بود. به هر ترتیب، علی‌رغم دشواری‌های جنگ، مجاهدین توانایی استقامت در میادین نبرد و مقاومت در برابر شوروی را از خود نشان می‌دادند و روز به روز امیدهای اتحاد جماهیر شوروی و دولت کمونستی رو به زوال میرفت...

تمام اطلاعات نشان دهنده این است که هدف اولیه شوروی از اشغال افغانستان دسترسی به اهداف جیوپولتیک و هدف دوم آنها دفاع از حکومت متحد سوسیالیست شان بوده است که در هر دو هدف ناکام ماندند. آنها نتوانستند در افغانستان به اهداف شان برسند و حکومت متحد خود را هم حمایت و حفظ کرده نتوانستند.

اساسا جغرافیای افغانستان یک جغرافیایی است که اعتبار بالقوه در حرکت های استراتژیک دارد. بعنوان مثال اگر قدرتی به افغانستان وارد می شود نباید هدف نهایی اش افغانستان باشد بلکه باید قدمی پیشتر بردارد. آمدن روسها نشان دهنده این بود که آنها اقدامات بعدی را در نظر داشتند. بخصوص که نیروهای آمریکا در ایران ساقط شده بود و قوای آمریکا عملا در صحرای طبس حضور داشت و یا هم تعدادی از ارگانها آمریکایی برای اولین بار تحت عنوان جنگ سرد وارد خلیج شده بودند.

در جریان جنگ سرد هدف اولیه اتحاد جماهیر شوروی و آمریکا طبعا بدست آوردن جغرافیای مهم برای مهار جوانب مقابل شان بود. آنها نه تنها در عرصه های نظامی بلکه اقتصاد و سایر موضوعات بصورت گسترده حتی رقابتهای المپیک در مقابل هم قرار داشتند. تصویری که حزب دموکراتیک خلق مخصوصا کارمل و داکتر نجیب به شوروی داده بودند دقیق نبوده و شوروی را پیش از آنکه کاملا آماده باشد به تلک خرس آوردند و به همین دلیل روسها در ابتدا به کارمل و سپس به داکتر نجیب قدرت را سپردند.

روسها در افغانستان با مقاومت جدی مردم افغانستان مواجه شدند بوده است و اگر این مقاومت وجود نمی داشت جامعه جهانی هم از آن حمایت نمی کرد. دومین مسئله، نفس حمایت جامعه جهانی از حرکت جهاد افغانستان بود که در زمان جنگ سرد اتفاق افتاد و روحیه حمایت در سطح جهانی برای مجاهدین آماده بود. مورد سوم، هم نفس تلفات و ضایعاتی بود که چه در عرصه نظام سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و امنیتی اتحاد شوروی می پرداخت. چهارمین عامل، تغییر در سطح رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی بود که طولانی شدن جنگ، حاصل نشدن نتیجه و تلفات و هزینه های سنگین جنگ باعث ناامیدی آنها از پیروزی در افغانستان میشد. پنجمین دلیل نیز نفس انزوایی بود که به صورت داراماتیک شوروی با آن مواجه شده بود

بنابراین روسها سعی کردند خود را نجات داده و افغانستان را ترک کنند و سیاست فریب و تزویر را در پیش بگیرند

برای این منظور، داکتر نجیب را که قبلا سوار بر تانک روسها با ببرک کارمل به افغانستان آمده بود، در روز چهارشنبه ۸ میزان ۱۳۶۶ بر اریکه قدرت نشاندند.

داکتر نجیب با توجه به تجربه کار اطلاعاتی در ریاست خاد و توانایی زبانی فریبکارانه ای که داشت، سعی کرد تا هرطور که ممکن است قدرت را در اختیار کمونست ها نگه داشته و مجاهدین را نیز تحت سیطره خود درآورد. او در سال ۱۹۸۹ در حدود چهارده میلیارد کمک مالی و تسلیحاتی از دولت شوروی دریافت کرده و برای سرکوب مردم افغانستان و نفوذ در میان مجاهدین و ترورهای مختلف استفاده کرد. روسها در افغانستان شکست خورده و فرار کرده بودند اما داکتر نجیب در حالی که خودش روزی سوار بر تانک روسها به افغانستان آمده بود و نقش اساسی را همراه با کارمل در آوردن روسها به افغانستان بازی کرده بود، امروز اخراج روسها را دستاورد خود جلوه میداد و سعی داشت تا از روشهای مختلف، مقاومت در مقابل دولت کمونستی که در حال فروپاشی بود را کاهش دهد. دولت کمونستی تا لحظه ای که توان داشت در افغانستان به کشتار ادامه داد اما وقتی خود را در معرض فروپاشی و نابودی دید، سعی کرد تا با استفاده از کلمه صلح، حداقل جان خود را نجات دهد.

سخنرانی های فریبکارانه، خواندن بعضی از آیات در سخنرانی ها، شعارهای اغواگرانه وطنپرستی و ظاهرنمایی های او نیز کارساز نشد و مردم این شعر را زمزمه میکردند:

پدر کُشتی و تخم کین کاشتی

پدرکشته را کی بود آشتی!

به مرور زمان دولت داکتر نجیب در حال فروپاشی بود و حتی همسنگران بلندپایه دیروزش به مجاهدین تسلیم می شدند و در نهایت سیاست تزویر نیز مانند سیاست زر و زور شکست خورد و داکتر نجیب در فرار از افغانستان ناکام مانده و به نمایندگی سازمان ملل در کابل پناه برد و اشغال کابل توسط طالبان، سایه مرگ بر سر داکتر نجیب رسید. کسی صدها هزار انسان را به فجیع ترین اشکال به شهادت رسانده بود، امروز در چنگال طالبان افتاده بود. او که سالها سعی کرده بود صدای نعره تکبیر مردم را خاموش کند و در پشت دیوار سرد و سخت زندان ها، مومنین را شکنجه میکرد و میگفت کجاست خدایتان که شما را نجات دهد، با طناب دار راه نفسش بسته شد و در حقیرانه ترین شکل از صفحه روزگار محو شد

یادداشت:فراموش نکنیم!

کمونست ها روس ها را برای تجاوز بر ناموس ملت آوردند!

 

والسلام

دکتر حمید عزیزی

۳ حوت ۱۳۹۵

 

 

(مقاله هاى منتشر شده بازتاب دهنده نظر نويسنده آن است)

نمایش تعداد بازديد
1423

Bookmark and Share              Balatarin
 
چهار شنبه 26 اوريل 2017 - 6 اردیبهشت 1396 - 11:04:26 به وقت تهران
dawood farhan 
واقعا درد ناک است که امروز عکس های آن سفاکان خونخور در خیابانها نصب است و بازمانده های کمونیست انها را بت ساخته اند و از چهره آن سفاک شخص وطن دوست ساخته اند
 
نام:  
متن: 
 
      
 
 
 
 
 
2012 © Sunni-news.net .همۀ حقوق ویژه سنی نیوز است، استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد