پایان شب سیه سپید است
اضافه شده در تاریخ: 10/21/2017 8:16:06 PM
Bookmark and Share              Balatarin

پایان شب سیه سپید است

  • د. امراء

در سایه تاکستانی پناه آورده بود. گر چه سیمایی آرام داشت اما زخمهای سر و صورتش و خونی که از پاهایش جاری بود نشان می داد که افرادی وحشی سرشت به سختی او را زده اند.

زیر لب چیزی زمزمه می کرد. گویا با خدایش راز و نیاز می کند و از درماندگی و ناتوانی خود شکوه دارد:

بارالها، از ناتوانی و حیرانی و ظلم مردمان به تو که ارحم الراحمین هستی پناه آورده ام مرا به دست کسی رها می کنی؛ برای دشمنی که به من ظلم ورزد، یا نزدیکی که بر من چیره گردد. الهی گر تو بر من خشم نگیری هیچ این دنیا برایم مهم نیست. امید است که عافیتت مرا دربر گیرد. به نور جلالت که پرده تاریکیها دریده، و دنیا و آخرت را به گردش درآورده پناه می برم از اینکه خشمت بر من آید. الهی!.. دستان پشیمانی بسویت دراز کرده ام تا از من راضی گردی، مرا هیچ قدرت و توانی نیست مگر با تکیه بر تو..

بخوبی از دستان لرزان و صدای پریشان و مناجات اشکبارش می توانستی دریابی که چه درمانده و ناتوان است!..

این نوه عبدالمطلب کدخدای مکه بود که در زمان او لشکر فیلهای وحشی ابرهه را پرستوهایی ناتوان تار و مار کرده بودند، گذر روزگار غلطیده بود و نواسه آن کدخدای محبوب در شهرش جایی نداشت. به طائف روی آورده بود که چنین با سنگ و دشنام او را از خود رهانده است. در میان این کوههای بی جان و این درماندگی و دربدری جز مسیر تاریک مرگ و پس از آن طعمه لاشخوران وحشی شدن شاید ما چیز دیگری برایش نتوانیم تصور کنیم.

اما چون این مرد بخوبی می دانست که درهای امید به الله همیشه بروی بندگان باز است. با مناجات خود در خالق عالم را کوبید.

در یک چشم بهم زدن درگذر تاریخ همین مرد... آری همین مرد، تمام جزیره عرب را در اختیار خود داشت و پس از آن امروز دوملیارد مسلمان پیروان او هستند. چون در مقابل نا امیدی و یأس کمر خم نکرد نا امیدی برایش امید گشت و هدفش برآورده شد.. و نام نامینش ورد زبان یک سوم بشریت؛ أشهد أن لا اله الا الله و أشهد أن محمدا رسول الله..

کوه احد در مدینه منوره صحنه لحظات تلخی بود، از سر و روی رسول هدایت و منجی بشریت خون فواره می زد. پتک شکست و شایعه کشته شدن رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ کمر بهترین دلیران مکتب رسالت را شکسته تاب و توان مقاومت را از آنها ربوده بود. دشمن مستانه عربده سر می داد و بوم شوم نوحه یأس می خواند.

این چند جوانمرد انصاری بودند که با شمشیر همت نا امیدی را گردن زدند و فرزندان اسلام بار دگر سر برآورده صفحه پیروزی را بر دفتر روزگار امضاء کردند.

شهر مدینه پریشان است و درمانده. لشکر هزاران میل از شهر فاصله گرفته، قبائل اطراف برای حمله به شهروندان دندان تیز کرده اند، شاید تا ساعاتی دیگر از زمین و زمان حاقدان و کینه توزان به شهر هجوم آورند، و ریشه اسلام برای همیشه در مرکز خلافت آن خشکانده شود.

پیرمردی که او را خلیفه رسول الله صدا می زنند در میان مجلسی که گویا سران قومند، به او مشورت بردباری و مدارا کردن با دشمن می دهند تا نکند تیشه به ریشه این دین بخورد. گونه های پیرمرد سخت برآشفته با خشم و غضبی که هیچ به سیمای آرام و پر لطافت او نمی خورد، داد می زند:

"أ ینقص الإسلام و أنا حی"؟!..؛ ـ سوگند به الله تا جان در کالبدم جاری است اجازه نخواهم داد از این دین چیزی کاسته شود.

و اگر تمام شما کنار روید تک تنها به مصاف سرکشان رفته پرچم پیروزی را که حق دین محمد رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ  است در زمین می کارم!..

و چنین شد...

تاریخ گذرگاه پر از پستی بلندیهایش را همچنان طی می کرد..

در لابلای دفتر تاریخ از ابوحنیفه ها و احمد بن حنبل ها و ابن تیمیه ها در سیاهچالهای زندانها و زیر تازیانه جلادها بسیار می بینی.

70 قاضی روزگار فتوای اعدام احمد بن حنبل را صادر کردند. عدالت تاریخ آن پادشاه و آن آخوندهای خود فروخته درباری را زیر پوتین گمنامی خود له کرد و نام خوش احمد بن حنبل را تا به قیامت بر دفتر جاویدانی نگاشت..

چه کسی نام جلادان و آخوندهایی که بارها ابن تیمیه را به زندان انداختند را بخاطر دارد؟! اما همه از ابن تیمه سخن می گویند.

پادشاهی که ابوحنیفه را به زندان انداخت نه تنها با تیشه ظلم به ریشه خود زد، بلکه سلطنت دودمانش را 6 قرن را با هزاران مجد و شکوه در اختیار داشتند را زیر سوال برد.

مغولهایی که سم اسبهای وحشی شان سینه جهان اسلام از شرق تا غرب را چاک کرده سیل خون جاری کرد، چون از اسب فرود آمدند و لحظه ای به خود نگریستند، همان قرآنی که زیر پاهایشان افتاده بود را برگرفته بوسه زدند و خود شدند داعیان اسلام و فاتحان هندوستان...

آیا می توانیم تصور کنیم که؛

چه اتفاقی می افتاد اگر مسلمانانی که در بیابان بدر، سپاه از سر تا پا آهن دشمن را به ناگاه جلوی خود یافتند، فرار می کردند؟!

آیا امکان نداشت همان ارتش راهش را ادامه داده مدینه را تار و مار کند؟!..

چه اتفاقی می افتاد اگر چند تن از انصاریان زیر فشار ضربه های سهمگین دشمن در نبرد احد جان بر کف نمی نهادند و مقاومت نمی کردند؟! آیا دشمن بخود مغرور دولت اسلامی را برای همیشه در بقیع دفن نمی کرد؟!..

اگر مؤمنان در مقابل سپاه درنده اعرابی که چون مور و ملخ به مدینه یورش آورده بودند قد علم نمی کردند، و در هوای سرد و پر از فقر و ناداری عقلهای مبتکرشان با کندن خندق از مدینه دفاع نمی کرد؟!..

اگر سپاه ایمان در حنین پس از وحشت زده شدن و فرار به ندای رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ لبیک نمی گفت و باز نمی گشت؟!..

اگر سلطان قطز چون دیگر سلاطین نوحه یأس سر می داد و رادمردانه در عین جالوت کمر مغولهای وحشی را نمی شکست؟!..

اگر سلطان صلاح الدین مهار مملکت را از دست فاطمیان فتنه افروز در مصر نمی گرفت و در حطین پوزه صلیبیان غربی را به زمین نمی مالید؟!..

قطار پیروزی و بهروزی اسلام همواره به پیش می رود، گه گداری مسیری که مسلمانان انتخاب می کنند آنها را به ته دره ها و حتی باتلاقها می کشاند، اما قطار همچنان به پیش می رود. گاهی سریع و گاهی کند. گاهی در دره های پست و در تاریکیهای هولناک و گاهی بر قله کوه های سر به فلک بر افراشته و زیر نور آفتاب تابان تا:

" وَعَدَ اللَّـهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَىٰ لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا ۚ يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا ۚ وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَأُولَـٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ "{ النور/55}

{خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند، وعده می‌دهد که آنان را قطعاً جایگزین (پیشینیان، و وارث فرماندهی و حکومت ایشان) در زمین خواهد کرد (تا آن را پس از ظلم ظالمان، در پرتو عدل و داد خود آبادان گردانند) همان گونه که پیشینیان (دادگر و مؤمن ملّتهای گذشته) را جایگزین (طاغیان و یاغیان ستمگر) قبل از خود (در ادوار و اعصار دور و دراز تاریخ) کرده است (و حکومت و قدرت را بدانان بخشیده است). همچنین آئین (اسلام نام) ایشان را که برای آنان می‌پسندد، حتماً (در زمین) پابرجا و برقرار خواهد ساخت، و نیز خوف و هراس آنان را به امنیّت و آرامش مبدّل می‌سازد، (آن چنان که بدون دغدغه و دلهره از دیگران، تنها) مرا می‌پرستند و چیزی را انبازم نمی‌گردانند. بعد از این (وعده‌ی راستین) کسانی که کافر شوند، آنان کاملاً بیرون شوندگان (از دائره‌ی ایمان و اسلام) بشمارند (و متمرّدان و مرتدّان حقیقی می‌باشند)}

طاغوتیان هر چند نیرو و قدرت بگیرند، و هر چند با قلدری و ددمنشی خود سیلابهای خون جاری کنند، باز هم در مقابل قدرت الهی پشیزی به شمار نمی آیند.

هر فرعونی که امروز در هر گوشه ای از دنیا گردن درازی می کند در وسعت ۵۱۰٬۰۷۲٬۰۰۰ کیلو متر مربع زمین چه مساحتی را اشغال کرده است؟!..

تازه اگر تمام کره زمین را در اختیارش داشته باشد، این کره در میان 400 ملیارد ستاره کهکشان نوری چه حجمی دارد؟!..

این حجمش در کهکشانی است که خود آن در میان کهکشانهایی که بشر در مسیر ده هزار سال نوری، که بدان دست یافته از اثر مدفوع پشه ای کوچکتر است!...

تصور کن این فرعون احمقی که باده غرور سرکشیده، چون ورم خبیثی باد کرده، صورتش را بالا گرفته به طرف خورشید که 330 هزار برابر جرم زمین است  و در مسافت 150 ملیون کیلومتری زمین قرار دارد فوت می کند و تف می اندازد تا آنرا خاموش کند؟!

این بزاق دهان پلیدش که تنها یک وجب از او فاصله گرفته، بدون آنکه خورشید از آن کوچکترین اطلاعی داشته باشد، به ناگاه بر صورت زشتش بازخواهد گشت..

این صحنه مضحکه خیز این فرد دیوانه و خرفت، تصوری است از آنچه قرآن کریم به تصویر کشیده، البته در مقیاس بی نهایت کوچکتر از آن:

" يُرِيدُونَ أَن يُطْفِئُوا نُورَ اللَّـهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّـهُ إِلَّا أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ "

{آنها می‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند؛ ولی خدا جز این نمی‌خواهد که نور خود را کامل کند، هر چند کافران ناخشنود باشند}

اگر حکایت این بی خردان با خورشید که کوکبی است کوچک در فضای بی کران آسمان با ملیاردها ملیارد ستاره ای که صدها هزار برابر خورشیدند و همه آنها جزئی بی نهایت کوچک از خلقت بی منتهای الهی، پس تصویر تلاششان از خاموش کردن "نور الله" چقدر پوچ و بی ارزش خواهد بود؟!..

پس ای مؤمن دلسوز بشریت...

آنچه در فلسطین و مصر و لیبی و یمن و عراق و سوریه و بورمه و ایران وافغانستان و سایر مناطق دور ونزدیک دنیا می گذرد هرگز نباید همت از تو برباید..

تمام تلاش دشمنان جهت ریشه کن کردن اسلام  از وزوز خرمگسی شل و بیمار بیش نیست.

اگر خداوند بخواهد تمام سطوت و هیبت فرعون و ارتش سر تا پا اسلحه اش را در همان آبی که مصدر زندگیشان بود دفن می کند.

و آن نمرودی که حضرت ابراهیم بت شک را سوار بر منجنیق به سوی آتش حقد خود پرتاب کرد با پشه ای نیمه جان از پای در می آورد.

و ابرهه با آنهمه فیل وحشی و سپاه نیرومندش را با پرستوهایی زیبا و لطیف کعصف مأکول ـ علف جویده شده ـ می گرداند.

وظیفه من و تو ای مؤمن؛ کار و تلاش در راه به ثمر رسیدن وعده پیروزی الهی است.

ما بندگان و نوکران حلقه به گوش خدائیم، هر کجا و هر گونه و تحت هر شرایطی دستورات او و تنها او را عملی می کنیم و در مسیری که برایمان رسم کرده حرکت می کنیم، چه بسا افرادی از ما در این مسیر جام شهادت سر می کشند اما قطار از حرکت باز نمی ایستد و مسیر همچنان ادامه پیدا می کند:

"مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّـهَ عَلَيْهِ ۖ فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ ۖ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا"

{در میان مؤمنان مردانی هستند که با خدا راست بوده‌اند در پیمانی که با او بسته‌اند. برخی پیمان خود را بسر برده‌اند (و شربت شهادت سرکشیده‌اند) و برخی نیز در انتظارند. آنان هیچ گونه تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود نداده‌اند (و کمترین انحراف و تزلزلی در کار خود پیدا نکرده‌اند)}.

بسیاری از ما چون؛ حمزه و انس بن نضر و عمرو بن جموح و جعفر طیار و عبدالله بن رواحه، و عمیر بن أبی وقاص، و سعد بن خیثمه، و حنظله و مصعب و دیگران صحنه هایی از سر فرازی اسلام و مجد و شکوه آنرا در نمی یابند. اما این از جایگاه و مکانت همت و تلاش آنها هیچ نمی کاهد. همچنان حمزه سید الشهداء باقی می ماند و حنظله غسیل الملائکه و جعفر؛ طیار و سلمان از اهل بیت پیامبر اکرم. و همچنان رادمردیهای آنان در چشم تاریخ و قبل از آن نزد آفریدگار و مالک روز جزا ارج نهاده خواهد شد.

ای مؤمن!..

بدانکه؛...

"إِنَّ اللَّـهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا ۗ إِنَّ اللَّـهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ "(الحج/38)

{خداوند دفاع می‌کند از مؤمنان . خداوند هیچ خیانت پیشگه کافری را دوست نمی‌دارد}

"إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا"(الکهف/30)

{ كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند، ما پاداش كسى را كه نيكوكارى كرده است ضايع نمى‌كنيم}

و بدانکه؛...

"قَالَ وَمَن يَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ "(الحجر/56)

{گفت: چه كسى جز گمراهان، از رحمت پروردگارش نوميد مى‌شود}.

و یعقوب به فرزندانش چنین آموخت:

"....وَلَا تَيْأَسُوا مِن رَّوْحِ اللَّـهِ ۖ إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِن رَّوْحِ اللَّـهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ" (یوسف /87)

{..... و از رحمت خدا نوميد نشويد، كه از رحمت خداوند جز كافران نوميد نمى‌شوند}.

در نومیدی بسی امید است

پایان شب سیه سپید است

 

نمایش تعداد بازديد
210

Bookmark and Share              Balatarin
 
 
 
 
لغو عضویت
عضویت
 
  عجب جیره خوران حرامی اعراب دم از چه میزنند اسلامی که حالا بعد از اینهمه تمدن برسم کهن زنان و کودکان را به بردگی میبرند و مردان را سر میبرند کجای دین از نبی خدا اینهمه خشوند رقم زده؟؟؟ ای وهابی تند رو بجای ریا بهتر نیست کمی عاقل باشی تا کی سر سپردگی به دیگران میکنی ذاتت اگر از این سرزمین مادریست کمی بر خاکت و ناموست غیرت داشته باش هر چند میدانم اینقدر خداوند در وجودت زوال عقل را گذاشته که از گذاشتن این پست پرهیز میکنی اما برادر شیعه برادر سنی چقد زیباست بگوییم برادر مسلمان بیایم باهم متحدباشیم


  ماکرون با هدف ارائه راهکارهای نادرست و ویران کننده سعودیها از سوی ما ماموریت دارد انچه نمایش حریری و موگرینی و ... دیگران نتیجه نداد به نتیجه برساند و جنگ زرگری علیه ما هم با همین هدف و جلب اعتماد سعودیها راه انداخته ایا در نبوغ سران ما در ویرانی حهان شک دارید!!!!!!!


  عربستان نه یک دشمن بلکه یک مانع برای کشورگشایی ما در منطقه است


  جرم مردم نادان کم از ظالم نیست ، اگر روزی دستم رسد آخوند و آخوند پرست را یکجا آتش میزنم، به امید انروز


  اگر کسی بخواد سنی بشه چکار باید بکنه ، خسته ایم از دروغ و دغل های رژیم حرامی و فاسد آخوندی ، کاری کنید ، هر چه بشود از این وضع بدتر که نیست


 
 
 
2012 © Sunni-news.net .همۀ حقوق ویژه سنی نیوز است، استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد