آمار وارقام كشتار كولبران در ١٢ماه سال٩٥(٧٦كشته ،٦٤زخمي) بدعات و خرافات مربوط به نوروز ! مولانا عبدالحمید، امام جمعه اهل‌سنت زاهدان هم در حصر است! چرا در ایران روز جهانی زبان مادری جشن گرفته نمی شود؟ چه کسی روسها را از افغانستان اخراج کرد؟! گورخواب‌ها فراموش شده‌اند أعادت مجلة الأزهر نشر كتاب "الخطوط العريضة لدين الشيعة" افشاگری‌های دولت ترامپ علیه جمهوری اسلامی ايران بیش از دو هفته بلاتکلیفی شهناز اکملی و تداوم نگهداری وی در سلول انفرادی علی پژگل؛ شرحی بر شش سال سراسر شکنجه، تبعید و بدرفتاری تنبیه یک دانش آموز در ایران باعث فرورفتن مداد در سر او شد نگهداشتن ریش واجب و تراشیدن آن حرام میباشد! کشتار هزاران غیر نظامی سوری توسط رژیم بعثی اسد اسلام آمریکایی تلبیس وتدلیس دنباله روان مکتب سکولار بر جلو داران نهضت جهانی اسلام ساختمان پلاسكو ، سينما ركسِي ديگر گزیده ای از دسته گلهای مدعیان آزادی و حقوق بشر در ماه ژانویه 2017 معيارهاى اسلام معتدل در نظرگاه آمریکا تهدید خانواده یک زندانی اهل سنت زندان اوین گوشه ای از زندگی و شخصیت مولانا شهاب الدین خواف
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

ثقافت اسلامی در گیر و دار مطالبات نابجا و اتهامهات دروغین
اضافه شده در تاریخ: 12/3/2016 8:07:17 PM
Bookmark and Share              Balatarin

نویسنده: پوهنوال فضل الرحمن فقیهی، استاد دانشگاه هرات

 

مقدمه

ثقافت اسلامی یکی از مضامین دانشگاه شمول در تحصیلات عالی کشور ماست. این مضمون از بدو پیروزی انقلاب اسلامی به منظور تنویر اذهان جوانان بنیان‌گذاری و تطبیق شد. تأسیس و تطبیق ثقافت اسلامی در تحصیلات عالی برای این هدف بوده که نسل تحصیل‌کرده و آینده‌ساز ما در همه رشته‌ها همراه با معنویت و آشنا با فرهنگ و ثقافت اسلامی عزیز بار بیاید و ما جامعه‌یی داشته باشیم که افراد آن از لجام گسیختگی اندیشه و بیگانه‌پرستی فکری بیزار باشند و همراه با تخصص، تعهدی به دین الهی را در کیان وجود خود جمع نمایند. طوری که استادان تحصیلات عالی در جریان اند، ثقافت اسلامی تا طی سالهایی که تدریس شده، در زمینۀ تهیۀ نصاب درسی، مفردات درسی و مواد درسی مراحلی را پیموده و تطور پذیرفته و همیشه مثل سایر مضامین توسط استادان مورد تجدید نظر قرار داشته است.

بعد از یک جرّ و بحث کوتاه در مجلس نمایندگان در مورد مضمون ثقافت اسلامی تحصیلات عالی کشور، در این روزها در رسانه‌ها و صفحات اجتماعی، بازار عقده‌گشایی بر سر این مضمون، رونق خام‌اندیشانه پیدا نموده و دیده می‌شود که بسیاری از انسانها بدون تخصص و دانش کافی، به  ابراز نظرهای غیرمسؤوولانه می‌پردازند؛ غافل از اینکه هر رشته و فنّی از تحصیل و تخصص، رجالی دارد که باید بدان بپردازند. اهل نظر همه بر این اتفاق دارند که «ولکلِّ فنٍّ رجال». (الاشباه والنظایر سبکی: ج2،  ص310). بنابراین هر آدم خام‌اندیش اهل تجدید نظر در حوزۀ تحصیلات عالی نیست.

این مقاله بر آن است تا دیدگاه‌های گوناگون را باز تابد و مطالبات و توقعات طیف‌های مختلف را از ثقافت اسلامی به بحث بگیرد. تا خوانندۀ عزیز به ماهیت این اختلاف نظرها آشنا شود و حقیقت امر را دریابد.

ضرورت اصل تجدید نظر

نوسازی نصاب تحصیلی و تجدید نظر در مفردات تمام مضامین مؤسسات تحصیلات عالی امری اجتناب ناپذیر است. این امر در تحصیلات عالی کشور ما در خصوص ثقافت اسلامی شاید بیشتر از همه مضامین دیگر تحقق یافته است. نگارندۀ این سطور از مدتهاست در تحصیلات عالی حضور دارد و دوره‌های تحصیلی را به صفت دانشجو و بعد از فراغت به صفت استاد سپری کرده است. در سالهای نخستین تأسیس ثقافت اسلامی، مفردات مشخص و مواد درستی وجود نداشت و هرچه پیش می‌آمد تدریس می‌شد. اما به تدریج در نصاب تحصیل و در مفردات و مواد درسی روز تا روز استادان و اهل تخصص کار کردند و حالا نصابی مدوَّن و مفرداتی مشخص با مواد درسی مطبوع ایجاد و آماده شده است. اما بحثهای جانبی در مورد ثقافت اسلامی از حلقات و افراد مشکوک، و نیز اتهامات بی مورد در باره‌اش نمودار این است که زیر کاسه نیم کاسه است و حتی ادعای تجدید نظر در مفردات آن از طرف برخی سخن سیدنا علی کرم الله وجهه را تداعی می‌کند که در برابر خوارج گفت: «كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ». (تاریخ بغداد خطیب بغدادی: ج1، ص503).

دیدگاه‌ها و مطالبات

ابراز نظرها در موردر ثقافت اسلامی حقیقت عینیی را برملا ساخته است. کسانی که کینۀ و بغض اندیشۀ اصیل اسلامی را شاید سالهای سال در زوایای مختفی دلهای بیمار شان پوشیده داشته بودند، هنگامی که در مورد ثقافت اسلامی آگاهانه یا ناآگاهانه، سخنی به میدان انداخته می‌شود، غریزۀ انتقام جویی شان را جوشش شیطنت فرا می‌گیرد، در صفحات اجتماعی به پای‌کوبی و رقص خصمانه می‌پردازند و سرود شماتت میخوانند، خباثت و پلشتی‌های پوشیده در خبایای ذهنهای کور خود را آشکار می‌سازند:

«...وَدُّواْ مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاء مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الآيَاتِ إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ». (آل عمران: 118).

(...آرزو دارند كه در رنج بيفتيد دشمنى از لحن و سخنشان آشكار است و آنچه سينه‏هايشان نهان مى‏دارد بزرگتر است در حقيقت ما نشانه‏ها[ى دشمنى آنان] را براى شما بيان كرديم اگر تعقل كنيد).

انفجار خصمانۀ ابرازنظرهای مغرضانۀ تعدادی از متصدیان صفحات اجتماعی در این روزها، بیانگر خصومتهای گوناگون عریان و پنهان نسبت به ثقافت اسلامی است؛ چنانچه بیشتر اینها فقط در پی عیب جویی‌اند تا طرح اصلاحات؛ و در صدد خلاتراشی هستند تا بیان راه حل! در این میانه برازندهترین ژانری که در ادبیات متعرضان بر ثقافت اسلامی پررنگ تر است،  اتهامات دروغینی است که بر این مضمون و محتوای آن وارد آمده است. ملاحظه شده که  هرچند هیچگاهی در مضامین و محتوای مضامین ثقافت اسلامی، حرفی از خشونت و تشدد وجود ندارد و کاملا روحیۀ آرام را تعقیب کرده است، اما این مضامین به دروغ و اتهام نابجا باعث ارعاب و وحشت خوانده شده و بدون اینکه مدرکی ارائه شود مایۀ افراطگرایی می‌گردد.

اتهامات دروغینی که بر ثقافت اسلامی از جانب تعدادی برچسپ زده می‌شود، توقعات و مطالباتی را باز می‌تابد. عمده‌ترین این اتهامات و توقعات را می‌توان در این موارد مشاهده نمود:

نگاه ناآگاهانه و غیر مسؤولانه

گروهی اهل نظر نیستند، تعمقی در مسایل اندیشه و تفکر ندارند، سخنان مغرضانۀ دیگران را بدون ملاحظۀ تبعات سوء آن نشخوار می‌کنند و با ابرازنظرهای غیرمسؤولانه تنبلی و ضعف استعداد خود را در تحصیل علم آشکار می‌سازند. اینان می‌گویند که ثقافت اسلامی محتوای عالی ندارد و ما از آن چیزی نفهمیدیم؛ حال آنکه اگر از رشتۀ تخصصی تحصیل شان پرسیده شود، مبادی آن را درک نکرده اند.

از این گروه مردم گله و طمعی هم نباید داشت که معذوراند. اینان گاهی جزئیاتی از فقه اسلامی را مطرح می کنند و مثال می آورند که چرا به ما چنین چیزهایی آموزش داده نشده است تا بدان آگاهی حاصل کنیم. گاهی از نحوۀ تدریس یک یا دو استاد ضعیف و یا نوشته‌ها و عبارات دشوار سخن به میان می‌آورند. اما غافل از این اند که ثقافت اسلامی آموزش فقه عملی نیست بلکه طرح و آموزش اندیشه‌ها و جهانبینی اسلامی برای دانشجویان است.

 نگاه حزبی و گروهی

شماری از منتقدان ثقافت اسلامی، وقتی گروه یا حزبی را بر مبنای تفکر غیر اسلامی بر بنیادهای قومی و سمتی و منطقوی بنا کرده‌اند، مشاهده می‌کنند که محتوای ثقافت اسلامی با اندیشه‌های منحط و تاریک حزب و گروه شان در تصادم است و هرروز خساره‌ها و نواقص فکر شان را برملا می‌کند، بناچار با آن به خصومت می‌پردازند. توقع اینها از ثقافت اسلامی این است که این مضمون منافع گروه یا حزب سیاسی شان را تأمین کند، یا کم از کم به ضرر شان اندیشه‌یی را مطرح نکند. اینان هیچ‌گاهی نمی‌توانند با ثقافت اسلامی همخوان و سازگار باشند؛ زیرا می‌خواهند جامعۀ اسلامی را به سوی جاهلیت قدیم یعنی قومگرایی و حزب گرایی سوق دهند. اما ثقافت اسلامی با خواسته‌های شوم شان در تضاد است و ندا سر می‌دهد که:

«مَنْ قُتِلَ تَحْتَ رَايَةٍ عِمِّيَّةٍ، يَدْعُو عَصَبِيَّةً، أَوْ يَنْصُرُ عَصَبِيَّةً، فَقِتْلَةٌ جَاهِلِيَّةٌ». (مسلم، حدیث: 1850).

این مردم در صدد انتقام از ثقافت اسلامی بوده‌اند و حالا گویا روز شان فرا رسیده تا دهان به شکایه و انتقاد بگشایند و بخواهند که مواد مورد نظر و تضمین کننده منافع شان در ثقافت گنجانده شود.

دید سکولاری فلسفی

تعدادی آشکار در پی ترویج اندیشه‌های سکولاری فلسفی خلاف شریعت الهی هستند و بدون اینکه از پیشینیان خطاکار هوادار سوسیالزم، پند بگیرند، برای ترویج اندیشه‌های سکولاری از نوع غربی آن هستند. لذا با اندیشه‌های طرح شده در ثقافت اسلامی نمیتوانند سر سازگاری داشته باشند. اینان توقع دارند ثقافت اسلامی، ثقافت سکولاری و بی دینی باشد و تفکراتی چون اثبات جدایی دین از سیاست، و ناکارآیی دین در حوزۀ اجتماع، اقتصاد و امور مدنی را بازتاب دهد. اصلا اینان مفکورۀ سکولارزم فلسفی را اختیار کرده‌اند و بی پرده این نظرات شان را طرح و پشتیبانی می‌نمایند. خط رفتار اینان موازی خط رفتار هواداران کمونزم است که دین را «افیون ملتها» می دانستند و سرانجام  در زباله دان تاریخ مدفون شد.

اینان آرزو دارند جامعۀ اسلامی به سوی کفر و شرک و لادینی رهسپار شود و همانند خود شان با شریعت الهی و آسمانی وداع گوید. آروز می برند جامعه بسان خود شان در وادی گم گشته کفر و ضلالت سرگردان باشد و از سرچشمۀ زلال وحی به دور؛ همچنان که خود شان چنین اند:

«وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَوَاءً». (النساء: 89).

(همان گونه كه خودشان كافر شده‏اند آرزو دارند [كه شما نيز] كافر شويد تا با هم برابر باشيد).

اینان همیشه اندیشمندان اسلامی را به چشم بد نگاه می‌کنند و نسبتهای نادرستی برآنان روا می دارند و همیشه اسلام و اندیشه اسلامی را باعث همه نابسامانیها معرفی می‌دارند. حالا مضمونی به نام ثقافت اسلامی در تحصیلات عالی در نگاه شان بی معنا جلوه می‌کند و می‌کوشند این مضمون از برنامه اصلا حذف شود.

نگاه سکولاری سیاسی

شماری نسبت به کمال شریعت الهی در دل شان شک و تردید وجود دارد. بلکه شرایع الهی و نیز اسلام را رابطۀ عمودی بین بنده و پروردگار می‌دانند؛ یعنی که بنده مکلف است تنها در امور عبادی از الله متعال اطاعت کند و او را پرستش کند، و چون از مسجد و معبد برآمد، دیگر خدا را فراموش سازد. در نگاه اینان سلطۀ الهی در مسجد و کلیسا محصور است؛ گویی خدای شان خدای ناتوانی است که در بیرون از مسجد و کلیسا دیگر نه زوری دارد و نه سلطه‌یی.  

اینان چنان عقل احمقانه و خرد چشم تنگ دارند که می‌پندارند خدایی قابل پرستش است که سلطۀ ناقص دارد و پندگان را به حال خود شان واگذاشته تا لجام گسیخته هرچه خواسته باشند انجام دهند. برای انسان حادث الخلقة و فناپذیر سلطۀ تقنین و تشریع قایل‌اند، اما حاضر نیستند برای آفریدگار چهان و کائنات سلطۀ تشریع و تقنین قایل شوند.

«كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبًا». (الکهف: 5).

خبیث‌ترین این گروه کسانی‌اند که شعار دین‌مداری و تخصص دینی را سر می‌دهند و با تزندُق ماهرانه، اسلام را فاقد نظام سیاسی می‌دانند؛ گاهی ادعا می‌کنند که قرآن کریم، بخش مدوّن در بارۀ سیاسیت و حاکمیت ندارد؛ گاهی ادعا می‌کنند که پیامبر اسلام شخصیت نظامی بوده و زندگی خود را به امور لشکرکشیها سپری کرده و اسلام فاقد نظام مدنی و حیات است.

ویژگی دیگر شان این است که بر سلف صالح و امت اسلامی اتهام نافهمی وارد می‌کنند و برخلاف مدلول کتاب و سنت نبوی، خویشتن را در فهم دین نسبت به صحابه و تابعین و طور کلی نسبت به خیر القرون برتر و ورزیده‌تر می‌دانند. دعوت به سوی کتاب و سنت را برای اغفال مردم کم سواد، تاپۀ «سلفیت» می‌زنند و سلفیت را به دروغ و بهتان، اساس خشونت و ارعاب معرفی می‌دارند. در نتیجه با تزندق ماهرانه و دشمنی پنهان، روش صحابه و تابعین و امامان اربعه و پیروان شان را مورد تقبیح قرار می دهند و برای ترویج افکار شوم خود به دامان افکار کلامی اعتزالی و فلسفه پناه می‌برند.

 اینان تمام میراثهای فرهنگ و ثقافت اسلامی گذشته را ناکارآمد می‌خوانند، حتی مبانی عقیدتی متفق علیه امت اسلامی چون «قضا و قدر» را نادرست می‌خوانند و ادعا می‌کنند که «بازخوانی کل دستگاه مسلمانی» ضرور است. در نوشته‌ها شان فقه اسلامی را کهنه و تاریخ تیرشده معرفی می‌نمایند و می‌خواهند به گونۀ التقاطی هرچه را نفسهاشان آرزو کند به عنوان دین برگزینند و به خورد جامعه دهند. از همین است که مفردات و مواد ثقافت اسلامی چون مطابق میل و خواهش نفس شان نیست، آن را نه ناقص بلکه از بیخ و بنیاد بی محتوا می پندارند.

مطالبه اینان از ثقافت، چیزهای متنوعی را دربر می‌گیرد. آنان می‌خواهند افکار سکولار- اعتزالی  به عوض اندیشه‌های ناب اسلامی در دانشگاهها تدریس شود، اسلام صوفیزم در اذهان دانشجویان جوان نهادینه شود و از آموزش اسلام پویا که پاسخگوی نیازهای انسانی در همه ابعاد حیات باشد سخت هراس دارند. اینان از آموزه‌های اسلامی برتافته از قرآن و سنت، سخت در هراست‌اند، گاهی به تمذهب ثقافی فرا میخوانند، گاهی به عقلگرایی نص‌ستیز دعوت می‌کنند تا جلو ترویج اندیشه‌های ناب اسلام اصیل قرآنی و شریعت الهی را بگیرند.

  نتیجۀ سخن

سخن آخر اینکه ثقافت اسلامی، ثقافت مذهبی نیست تا دیدگاه مذهب خاص فقهی را ترویج کند؛ بلکه ثقافت اسلامی، دیدگاه‌های فرا مذهبی اسلام عزیز است و در صدد آن است که اندیشه و تفکر ناب اسلامی را بدون درنظرداشت مذهب خاصی برای دانشجویان ارائه دارد. ثقافت اسلامی هرچند ممکن است با رویکردی به فقه حنفی، مثلا ارائه شود، اما در صدد ترویج یک مذهب و براندازی مذهب فقهی دیگر نیست. ثقافت اسلامی هرگز با کدام مذهب فقهی در تضاد و مقابله قرار نمی‌گیرد و سلف امت را برای همیشه در فهم نصوص شرعی مقدم می‌شمارد و خلف امت را تابع سلف می‌پندارد و برای هرخام اندیشی اجازه نمی‌دهد خویشتن کم سواد را با صحابه و تابعین و اتباع تابعین و امامان اهل اجتهاد برابر و بلکه برتر بداند.

ثقافت اسلامی، دانش آموزش اندیشه و تفکر است که جوان دانشجو را به جهانبینی اسلامی آشنا می‌سازد، نه تنها مذهب خاصی را برنمی‌تابد، بلکه باید در روشنی قرآن و سنت و دیدگاه سلف صالح و امامان اهل اجتهاد، دیدگاههای شخصی ضعیف متأخران اهل مذاهب را به چالش و نقد کشد و راه درست را از نادرست تشخیص دهد، خرافات را از اذهان جوانان بزداید، به رد دیدگاه‌های سخیف خلاف کتاب و سنت بپردازد، ملی گرایی و قومگرایی را کنار بگذارد و جهانبینی محورسازی امت اسلامی را در اذهان شان زنده سازد.

ثقافت اسلامی، نه حنفی است، نه شافعی، نه مالکی است و نه حنبلی؛ بلکه ثقافت اسلامی به دنبال تعریف درست اسلام اصیل برای اهل مطالعه است که از متن کتاب الله و سنت رسول الله برگرفته شده باشد؛ هردیدگاه متکی به کتاب و سنت صحیح را از هر مذهب و هر شخصی که باشد با جان و دل می‌پذیرد و هرسخنی را که پایه و اساسی در مبانی اسلام نداشته باشد- با کمال احترام به گویندۀ آن- دور می‌گذارد و بدان تقدس قایل نیست. لذا اندیشه‌های مطرح شده در ثقافت اسلامی برای دانشجوی پیرو هر مذهب فقهی یکسان است و او را باید به اندیشۀ ناب اسلامی مجهز سازد.

ثقافت اسلامی از برآوردن اهداف و مطالبات سکولاران دین ستیز، و خام اندیشان سکولار مشرب و نیز از تضمین اهداف و مطالبات اجتماعات گروه‌گرا و حزب‌گرا معذرت می‌خواهد. مطالبات نامشروع و اهداف نابجای این طیف‌ها از ثقافت اسلامی هیچ فایده و نفعی به حال شان نخواهد داشت و جز ندامت و خساره چیزی را برای شان به ارمغان نخواهد داشت؛ بلکه باید به خشم خود بسوزند و در حسرت بمیرند.

«قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ». (آل عمران: 119).

 

**********************

منابع و مآخذ

1. قرآن کریم.

2. خطیب بغدادی، أبو بكر أحمد بن علي بن ثابت بن أحمد بن مهدي. (1422هـ - 2002 م). تاريخ بغداد. المحقق: الدكتور بشار عواد معروف، چاپ اول، بيروت: دار الغرب الإسلامي.

3. سبکی، تاج الدین عبد الوهاب بن تقی الدین. (1411هـ- 1991م). الأشباه والنظائر. چاپ اول، بیروت: دار الكتب العلمية.

4. قشيري النيسابوري، أبو الحسن مسلم بن الحجاج. صحيح مسلم (المسند الصحيح المختصر بنقل العدل عن العدل إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم. المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي، بيروت: دار إحياء التراث العربي.

5. محاملی، أبو عبد الله البغدادي الحسين بن إسماعيل بن محمد بن إسماعيل بن سعيد بن أبان الضبي. (1412). أمالي المحاملي - رواية ابن يحيى البيع. المحقق: د. إبراهيم القيسي، چاپ اول، عمان - الأردن , الدمام: المكتبة الإسلامية , دار ابن القيم.

 

نمایش تعداد بازديد
1166

Bookmark and Share              Balatarin
 
 
 
 
 
 
2012 © Sunni-news.net .همۀ حقوق ویژه سنی نیوز است، استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد