محمد ربيعي از تولد تاشهادت (قسمت چهارم)
اضافه شده در تاریخ: 11/23/2016 10:52:41 PM
Bookmark and Share              Balatarin

به قلم احسان فتاحي

 

میخوانمت در بلندی که خودت بلند ترینی

میخوانمت به مهربانی که خود مهربان ترینی

میدانمت به رحمتت که خودت رحیم ترینی

میدانمت به بزرگی که خودت بزرگترینی

همه این میخوانمت ها و میدانمت ها بهانه ای هست

تا بگویم خدایا دوستت دارم

ایمان دارم زیباترین عاشقانه ها

نگاه مهربان خداوند به بندگانش است زندگی را به او بسپار

و مطمئن باش که تا وقتی که پشتت به خدا گرم است

تمام هراس های دنیا خنده دار است.

ا.ف

در ادامه سفر علامه ربيعي (رحمه الله) در پاكستان ميخوانيم كه فرمودند :

بازهم براي محفلي ديگر دعوت شديم وپس از افطار به جهت نماز مغرب از تالار پايين آمدم ديدم آقايي نماز جماعت رابراي دوسه نَفر مي خواند ايشان كه شيعه بودند شركت من در نماز ايشان مصلحت نبود وجا نماز رادرسالن بزرگ سفارت براي من انداختند من نماز را شروع كردم تاهمه بفهمند كه من سني واقعي هستم واز هيچ كس ياهيچ جايي نميخواهم به مذهب غير،تقليد يا تظاهر كنم .

امروز ١٣٤٥/١٠/٢٢ ازخواب  برخواستم روبه مسجد رفتم به انتظار اينكه نماز عيد فطر را بخوانم ولي گفتند كه روز جمعه عيد است وقرار است فردا نماز عيد را بخوانيم.

امروز ١٣٤٥/١٠/٢٧شمسي ازبسكه دندان درد ناراحتم كرده قدرت ودوام نوشتن را ندارم زيرا دندان مصنوعي در جلو دارم كه به هم پيوند شده در صورت كشيدن اين دندان مريض دندان مصنوعي ديگر مي افتد ومخرخ (ت، ث، دال، ذال، وبعضي حروف هاي ديگر را از دست مي دهد) وحتي فاء كه حرف شفويي است هم نمي توانم تلفظ بكنم ومخصوصاً در اين موقع مخارج حروف براي من ضرورت كامل دارد، بايد سوخت وساخت .

در داكا

پس از شركت در چند مجلس ومحفل با آقايان زاهر قاسمي وشيخ محمود الحصري شيخ القراء مصر وژنرال موسي حاكم عام پاكستان غربي وآقاي موسي خان وفرماندار شهر ،روز سوم تعطيل وروز استراحت ، فرداي آن روز ٤ فوريه بوسيله جت از كراچي به داكا حركت وسه ساعت تمام وارد فرودگاه داكا شديم در فرودگاه شهردار وفرماندار وچند نفر از وزراء وعلماي طراز اول پاكستان شرقي در جمعيت يكهزار نفري از ما استقبال وهريك، يك حلقه گل به احترام ورود به گردن ما انداختند وبعداً به وسيله ماشين ما را وارد شهر بردن ودر هتل بسيار عالي شهر شباغ اقامت كرديم ودر آنجا محفلي را برگزار وچند آياتي را تلاوت كردم وبعد آقاي عارفي چند آياتي را خواند ودر اين اثنا آقاي بهار يك عدد كارت را از جلو پنجره به دست بنده دادند ونوشته بود تقاضا دادم چند دقيقه ايي ديگر آقاي ربيعي قرآن بخواند من هم مجدداً ده دقيقه قرآن خواندم چون وقت تشكيل محفل ديگر قريب بود ومي بايست به ملاقات نخست وزير بروم از آقايان حضار عذر خواستم وبه وسيله ماشين كنسولگري چنددقيقه قبل از ورود ساير قرّاء به كاخ نخست وزيري رفتم پس از صرف چايي وشيريني آقاي نخست وزير تشريف آورد با يك يك آقايان مصافحه وكاملاً به وسيله آقاي زاهر قاسمي معرفي شدند.

وهديه ايي را از طرف نخست وزيري براي ما آوردندكه شامل بسته شاهي ،يك جلد كلام الله مجيد ويك سجاده پاكستاني ويك دانه تسبيح بود بعداً مارا به اطاقهاي كاخ برده ومسجدي را كه ساخته است ونمونه اش در يكي از اطاقها بودبه ما نشان داده وگفتند سرنشينان وساكنين اين عمارت همه اهل عبادت هستند و در پاكستان شرقي به جاي موسيقي حتي در وقت عروسي وزفاف قرآن پاك تلاوت مي شود وپس از برداشتن چندين عكس متعدد از آنجا خارج وبه هتل تلاوت مي شود وپس از برداشتن چندين عكس متعدد از آنجا خارج وبه هتل برگشتيم ومستقيماً به محفل قرائت كه در وسط شهر تشكيل شده بود رفتيم .

جمعيت به قدري زياد بود كه ديده را خيره مي كرد .

طبق گفته خودشان نيم ميليون نفرشركت كرده بودند. ابتدا آقاي عبد المنعم خان نخست وزير پشت ميكروفون رفت وخير مقدم گفت وآياتي از قرآن را تلاوت نموديم وتا ساعت ١٢شب محفل ادامه داشت واز كنسولگري ايران نورهاي مارا ضبط واستماع مي كردند.

در اسلام آباد

بعداز چند روز ماندن در داكا به شهر زيباي اسلام آباد زادگاه ايوب خان رفتيم ودر آنجا محفلي را برگزار كه در حدود پنجاه هزارنفر در محفل شركت كرده ودر خارج از محفل نيز چادر زده بودند.

محفل اصلي در داخل سالن بزرگي تشكيل شده بود ميكروفون به اداره راديو وصل شده كليه قرّاء قرار بود بخوانند .

هريك پنج دقيقه اما بعضي طول مي دادند ، سالن از جمعيت مي لوليد ما نفر سوم شديم كه پشت ميكروفون رفتيم ووقتي من پشت ميكروفون رفتم با حسن استقبال مواجهه شدم وقتي كه گفته مي شد قاري ايران شيخ ملا محمد ربيعي قرائت مي كند سراپا گوش مي شدند نمي دانم ممكن است تصور مي كردند . ايران از تلاوت قرآن آگاهي ندارد اما در وقت خواندن بازارم بود چون قاريان خوب در اقليت نبودند.

فقط سه نَفر خوب مي خواندند الباقي چيزي نبودند هريك نقضي داشتند يا صوتشان بد بود يا غلط مي خواندند يا اشتباه زياد مي كردند يا طرز تلاوت را از دست مي دادند ومحفل تا ساعت ١/٢٠ بعداز نصف شب ادامه داشت وبعداز آن به هتل اسلام آباد برگشتيم.

فردا صبح ساعت ١٠ اعلام شد كه به ديدن كارخانه اسلحه سازي پاكستان مي رويم ودر آنجا نيز محفلي برگزاراست.

مدت سي وپنج دقيقه با ماشين سفارت در راه بوديم از دور دو مناره بزرگ نمايان شدچون نزديك شديم معلوم گرديد كه مسجد بسيار بزرگي است وخلايق بسياري در حدود ده هزار نَفَر بيشتر گرد آمده وانتظار مقدم قراء را دارند البته عموم قراء با چند اتوبوس كو چك آمده بودند فقط بنده به وسيله ماشين سفارت كه خود تيمسار پاك روان سفير كبير دستور داده بود جهت احترام ما به اين اردوگاه آمده بود و در آنجا حضور پيدا كرده بودم جناب شيخ القرّاء وشيخ عبدالباسط واستاد زاهرقاسمي در سفارت مصر بودند وتشريف نداشتند.

در محفل هريك چند آيه در ظرف پنج دقيقه خواندند فقط عبدالرحمن توفيق عاشق صداي بي نمك خودش بود هرچه مي گفتند (صدق الله العظيم) خودش را (كرّ) واقعي قرار داده، بالاخره به وي فهماندند كه كافي است.

هر طور بود رضايت داد به من تكليف شد ولي نخواندم آقاي عارفي جلو دويد شروع كرد (الرحمن) بي تشديد و (آلآء) بي مد خواند وآيه (وخلق الجآنّ من مارج من نار) را نيز حذف كردبه وي تذكر دادم ودادند ايشان هم سقوط كردند وسكوت نمودند .

نماينده سفارت هم در آنجا بود وبه وي گفتيم اين موضوع تقصير از شمااست كه در كراچي واسطه قرار داديد اين بي خبر از همه چيز در قرائت شركت كند من زحمت ميكشم وجديت ميكنم كه اينها بفهمند ايران از آنها عقب نمانده وهيچ تفاوتي وفرقي با مصري ها كه در درجه اول قرائت وتجويد هستند ندارد ومردم هم الان مرا مصري مي خوانند.

در راولپندي

از آنجا به راولپندي رفتيم.از طرف سفارت با بنده بسيار بسيار لطف ومهرباني فرمودند وگفتند تمام برنامه ها را خبر داديم ومي دانيم شما آبروي ايران را دراين مسافرت حفظ كرديد وبا لحن داودي همه را در شگفت انداختيد . وگمان فاسد وسؤ ظني كه از لحاظ قرآئت قرآن را اشغال كرده بود در پاكستان شرقي وغربي وانظار خارجي ها مرتفع ساختيد احسنت.

بنده عرض كردم تصور نمي كنم كه مملكت ما از هيچ لحاظ عقب باشد . ايران هميشه سنتهاي مستحسن وآداب نيكويش سرمشق ملل ديگر بوده است واميدوارم ما بتوانيم در آينده موفقيت بيشتري را بدست بياوريم .

سپس به منزل تميسار سفير كبير وارد شده وپس از صرف ناهار وچاي وشربت بنده مشغول اداء فريضه ظهرشدم تيمسارهم نامه ايي به آقاي ستوده رياست اطلاعات كردستان به اين عنوان مرقوم وبه بنده مرحمت فرمودند.

مضمون نامه (١٣٤٥/١١/١٩)

ازسرلشكرحسن پاكروان فرستاده مخصوص اعليحضرت همايون شاهنشاه

به آقاي ستوده رياست اداره اطلاعات كردستان

بدين وسيله از رفتار وكردارآقاي ربيعي كه براي قرآئت قرآن از طرف وزارت اطلاعات به پاكستان اعزام شده بود تحسين وقدرداني مي شود نامبرده در مدت اقامت در پاكستان به وجه احسن از مأموريت محوله برآمد وتوانسته است در مقابل پاكستاني ها وعده زيادي از خارجي ها آبروي ايران را حفظ نمايدتمنا دارد به نحو مقتضي از اوتشويق به عمل آيد.

امضا

سرلشكر پاكروان

(٤٥/١١/١٩)

 

ادامه دارد.........

 

نمایش تعداد بازديد
1353

Bookmark and Share              Balatarin
 
 
 
 
 
 
2012 © Sunni-news.net .همۀ حقوق ویژه سنی نیوز است، استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد