ناله مسجد و ترفند وحدت!
نویسنده: استاد عبدالله حيدري
اضافه شده در تاریخ: 7/27/2010 1:35:28 AM
Bookmark and Share              Balatarin

خاص سنى نيوز: آخ کشتنم! خرابم کردند! ويرانم کردند! شکنجه‌ام دادند! آتشم زدند! نابودم کردند! وا اسلاماه! گناه من چيست؟! من که مسجدم, خانة خدايم, من که عبادتگاهم, تقصير من چيست؟ به چه گناهي در و ديوارم را خراب می‌کنيد؟ چرا نمی‌گذاريد بندگان خدا در چهار ديواري من به عبادت الله يکتا و متعال بپردازند؟ ديروز اگر هندوهاي گاوپرست و جاهل وناله مسجد و ترفند وحدت! متعصب در هندوستان مرا خراب کردند گله‌اي نداشتم زيرا آنها کافر بودند, اما شما که ادعاي مسلماني داريد! شما چرا؟ شما که مدعي اسلام ناب محمدي هستيد! کدام اسلام ناب با مسجد دشمني کرده و مسجد و عبادتگاه را به خاک و خون کشيده است؟! مگر شما نمی‌دانيد که خداوند متعال در کلام محبوبش چه فرموده است: (إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آَمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ  ). (التوبه: 18).

«مساجد خدا را تنها كسى آباد مى‏كند كه ايمان به خدا و روز قيامت آورده است».

پس آيا کساني که مساجد را خراب می‌کنند به خدا و روز آخرت ايمان دارند؟ و در جاي ديگر می‌فرمايد: (وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِي خَرَابِهَا) (البقره: 114).

«و کيست ظالمتر از آن که مانع پرستش و عبادت و ذکر خدا در مساجد می‌شود و سعي می‌کند که آن را ويران کند؟!».

پس از کسي که در تضعيف و تخريب مسجد سعي و تلاش دارد کسي ظالمتر نيست, تعجب من از اين است کساني که امروز خود را پيرو و عاشق اهل بيت پيامبر صلي الله و عليه و آله و سلم معرفي می‌کنند و حکومتشان را حکومت اهل بيت و امام زمان! می‌خوانند چگونه به خودشان جرأت می‌دهند که مرا تخريب کنند! و يا درم را قفل بزنند! يا از ساخت و توسعه من جلوگيري کنند! عجبا! اين چه معمايي است؟! آيا اهل بيت پيامبر صلي الله و عليه و آله و سلم مسجد خراب می‌كردند؟ مسجد قفل می‌زدند؟! آيا امام زمان چنين دستوري صادر کرده؟! اگر اين طور نيست پس شما چگونه اين جسارت را می‌کنيد؟! و چگونه تعظيم و حرمت مرا پاس نمی‌داريد؟! مگر نخوانده و نشنيده‌ايد که پيامبر اکرم اسلام صلي الله و عليه و آله و سلم درباره من چه فرموده‌اند؟!

حال ممکن است توجيه ديگري داشته باشيد, شايد بگوييد من مسجد ضرار هستم! به همين علت لازم مي‌بينيد که با من برخورد خصمانه داشته باشيد! خير اينطور نيست, مسجد ضرار به مسجدي اطلاق مي‌شود که بانيانش همانند منافقين مدينه قصد ضربه زدن به اسلام را داشته باشند, آيا به نظر شما نمازگزاران مسجد شيخ فيض محمد مشهد منافق بودند و مسجدشان مسجد ضرار بود؟! آيا مسجد مکي زاهدان مسجد ضرار بود و نمازگزارانش منافق بودند؟! آيا مسجد جامع لنگه و مسجد صالح آباد و مسجد بجنورد و مسجد قباء تربت جام و مسجد امام شافعي آبادان و دهها مسجدي که بدست شما تخريب شده يا گر چه در و ديوارش باقي است اما از لحاظ معنوي تخريبش کرده‌ايد يا از ساخت و توسعه آن جلوگيري کرده ايد, همة اينها مسجد ضرار! و بانيان و نمازگزاران و علماء و دانشمنداني که در ساخت و اداره آنها نقش داشته اند همه منافق بوده‌اند؟

آيا اکنون مسجد شيراز مسجد ضرار است و بانيان و نمازگزاران آن منافقند؟! آيا به همين دليل قفلش زديد؟! و آيا حيلة تبديل به احسن که به کار برديد به همين دليل بود که پارک عمومي احسن و بهتر از مسجد است؟! مگر از خدا نمي‌ترسيد؟! از عذاب و قهر الهي حذر نمی‌کنيد؟! آيا مي‌دانيد که دشمني با خانة خدا دشمني با خود خداست؟! آيا مي‌دانيد از لحاظ ارزش, حيثيت, مقام, منزلت و جايگاه, بين بزرگترين مسجد که مسجدالحرام در مکة مکرمه باشد و کوچکترين مسجد در هر جاي دنيا, هيچ فرقي نيست؟! فقط فضيلت سه مسجد استثناء شده که سفر به قصد عبادت به اين سه مسجد جايز است و به ساير مساجد جايز نيست که اين سه مسجد عبارتند از: مسجدالحرام, مسجدالنبي و مسجدالأقصي.

 بنابراين آيا مي‌دانيد که خراب کردن کوچکترين مسجدي در هر گوشة جهان که باشد مصادف با خراب کردن کعبه است؟. آية:

(أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ) (الفيل: 1).

کعبه اولين مسجد و خانه‌اي است که جهت عبادت ساخته شده است, همانطور که خداوند می‌فرمايد: (إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ) (آل عمران: 96).

پس با اين وضع شما چگونه به خود اجازه مي‌دهيد که دستان خود را به خون بندگان مخلص الله متعال رنگين کنيد و مسجد و عبادت خانه را نابود و ويران گردانيد, آيا مي‌دانيد که عمر شما نيز به سر خواهد رسيد و تاريخ و آيندگان همانندي که شما دربارة ديگران قضاوت کرديد دربارة شما قضاوت خواهند کرد؟!

 آيا فکر می‌کنيد حافظة تاريخ ضعيف است و به همين سادگي حوادث و جريانات را فراموش می‌کند؟! آيا گمان می‌کنيد که مسجد شيخ فيض مشهد از خاطره‌ها محو و فراموش شده است؟! آيا فکر می‌کنيد کساني که در آن مسجد نماز خوانده و عبادت کرده و تلاوت و دعا و ذکر و اعتکاف انجام داده و در برابر پروردگارشان اشک عبوديت و بندگي ريخته اند و داستانهاي ظلم و ستم شما را از داخل آن مسجد به پروردگارشان شکايت کرده‌اند فراموش شدني است؟!

آيا فکر می‌کنيد پيرمردان و پيرزناني که مظلوميت اسلام و مسلمانان اهل سنت ايران را نيمه شب از آن مسجد به آسمان مخابره می‌كردند, اين خاطره‌ها را فراموش کرده‌اند؟! آيا گمان می‌کنيد کودکان و نوجوانان اهل سنت که به مناسبتهاي مختلف در آن مسجد جمع مي‌شدند و قرآن تلاوت و حفظ می‌كردند و سرود مي‌خواندند و پاي منبر مولوي کرمپور اشک مي‌ريختند, آن خاطره‌ها را فراموش کرده‌اند؟! آيا فکر می‌کنيد نمازهاي جمعه و عيدي که در آن مسجد (که اکنون تبديل به احسن! يعني پارک کرده‌ايد) برگزار مي‌شد از خاطره‌ها فراموش شده است؟! آيا فکر می‌کنيد کساني که در آن مسجد به مناسبتهاي مختلف جمع مي‌شدند و اکنون وقتي از آنجا عبور می‌کنند جز يک پارک خالي چيز ديگري در آنجا نمي بينند, گلوهايشان بغض نمی‌کند؟! و اگر هر کدام آنها دست به دعا بردارند, براي شما چه دعايي خواهند کرد؟! دعاي عزت و سربلندي؟! طول عمر؟!

البته من به عنوان مسجد يعني يک مخلوق جامد فهم و فراست و دانش و بينش شما را ندارم و از شما شناختي هم ندارم و نمي‌دانم که آيا شما از دعاي بد و دعاي مظلوم مي‌ترسيد يا خير؟! اما اين را مي‌دانم که مسلمانان با الهام از کتاب و سنت سخت به اين امر معتقدند و از دعاي مظلومان مي‌ترسند و بقيه را نيز مي‌ترسانند, حتما شنيده‌ايد که مي‌گويند:

بترس از آه مظلومان كه هنگام دعا كردن

اجابت از در حق بهر استقبال مي آيد

در حديث هم رسول اکرم صلي الله و عليه و آله و سلم مي‌فرمايند: «اتق دعوة المظلوم, فإنه ليس بينه وبين الله حجاب».

از دعاي مظلوم بترس که بين او و بين خداوند هيچ پرده و حائلي وجود ندارد.

(وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ) (غافر: 60).

«مرا بخوانيد, دعاي شما را اجابت مي‌کنم!».

شايد شماها نديده و يا نشنيده باشيد و يا خيرخواهان شما نگذاشته باشند که ببينيد و بشنويد, اما من گواهي مي‌دهم شبي که اطراف مرا محاصره کرديد و بلدوزرها و کمپرسي‌ها شروع به کار کردند و آه و نالة من به آسمان هفتم و عرش پروردگار مي‌رسيد, هنگامي که مي‌ناليدم و داد و فرياد مي‌کشيدم, و هنگامي که در و پنجره و ديوار و سقف مرا فرو مي ريختند و بار می‌كردند, هنگامي که کتابخانه‌ام با صدها جلد قرآن و کتاب به داخل دستشويي‌ها فرو ريخت!, آخ چه لحظات سختي بود, چه خاطرة تلخ و فراموش نشدني بود! که هزاران خاطرة شيرين را از ياد برد, در آن شب آه و فغان و نالة من فرشتگان آسمان را به گريه انداخت و شنيدم که فرشتگان آسمان فرياد مي‌کشيدند و ناله می‌كردند و از خداوند اجازه مي‌خواستند که به حساب دشمنان خانة خدا برسند, اما پروردگار مهربان, خيلي رحيم و بردبار است هر کاري کردند اجازه بگيرند, خداوند اجازه نداد, آن شب زمين اجازه خواست, آسمان اجازه خواست, باد و طوفان و حتي حيوانات درنده اجازه خواستند که از من حمايت کنند. اما خداوند اجازه نداد و فرمود: عجله نکنيد من غافل نيستم: (وَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصَارُ) (إبراهيم: 42).

«گمان مبر كه خدا، از آنچه ظالمان انجام مى‏دهند، غافل است! (نه، بلكه كيفر) آنها را براى روزى به تاخير انداخته است كه چشمها در آن (به خاطر ترس و وحشت) از حركت بازمى‏ايستد».

من خودم سرفرصت حسابشان خواهم رسيد, (إِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ)  (البروج: 12).

«گرفتن قهرآميز و مجازات پروردگارت به يقين بسيار شديد است».

خيال نکنيد مي‌توانند پنهان از من کاري کنند: (إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ) (الفجر: 14).

«به يقين پروردگار تو در كمينگاه (ستمگران) است».

من که عجله‌اي نداشتم, درد و رنج و ستمي که بر من وارد شده بود قابل تحمل بود زيرا مطمئن بودم و هستم که إن شاء الله خداوند همانطور که فرموده است به وعده‌اش وفا خواهد کرد و خداوند راست مي‌ فرمايد. (وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِيثًا) (النساء: 87).

«و كيست كه از خداوند، راستگوتر باشد؟». (وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا) (النساء: 122).

«و كيست كه در گفتار و وعده‏هايش، از خدا صادقتر باشد؟!».

من از خودم ناراحت نبودم, ناراحتي من براي نمازگزاران, دوستان و هوادارانم بود. زن و مرد و پير و جوان و کوچک و بزرگ و حتي کساني که به ديدنم نمي‌آمدند و نماز هم نمي‌خواندند به شدت مرا دوست داشتند. به هر حال آن شب گذشت و آن چه نبايد اتفاق مي‌افتاد, اتفاق افتاد و مرا تبديل به احسن! کردند. يعني از من يک پارک بالغ عمر رسيده, ساختند!! وقتي فردا دوستانم به ديدنم آمدند تا نماز صبح را ادا کنند و با من تجديد پيمان کنند مرا نشناختند, چون از من چيزي باقي نمانده بود, اما آه و ناله و جيغ و فغانم چنان بلند بود که همه را به گريه انداخت باور نمی‌كردم اينقدر دوست و هوادار داشته باشم و اينقدر در دل مردم عزيز باشم اگر خداوند به آنها صبر و هوش و تدبير نمي‌داد ممکن بود دست به اقداماتي بزنند که در نهايت به نفع اسلام نبود, علماي مدبر و باهوش صحنه را کنترل کردند, آه و نالة مردم چنان خروشان بود که کاش مي‌توانستم آن صحنه را ترسيم کنم, از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب کشور ايران گريه و ناله طنين افکنده بود. مبالغه نمي‌کنم اگر بگويم که مردم براي بچه‌هايشان اينقدر گريه و ناله نکرده بودند که براي من اشک ريختند. کاش مي‌توانستم ترسيم کنم, خبر شهادت من همچون برق سراسر کشور را فرا گرفت, در زاهدان مردم به خيابانها آمدند بلافاصله مسجد مکي و اطراف آن پر شد. علماي باهوش اهل سنت که مي‌دانستند چه ترفندي در انتظار مردم است سعي کردند مردم را آرام کنند و الحمدلله آرام هم کردند. حوالي ساعت 12 ظهر بود که قرار بود علماي بزرگوار براي مردم سخنراني کنند که ناگهان نيروهاي مسلح که بيشتر با لباس شخصي بودند, در داخل مسجد شروع به تير اندازي کردند. هليکوپتر هم از بالا منارة مرا هدف قرار داد و بخش عمده‌اي از مناره‌ام سقوط کرد, به سوي مولانا عبدالحميد که در دفتر کارشان نشسته بودند مستقيما به قصد شهادت ايشان تيراندازي شد, اما خداوند نخواست. مسجد مکي از داخل تا امروز هم آثار تيرها را در خودش محفوظ نگه داشته است, پيرامون تعداد شهدا و زخميهاي مسجد اخبار و گزارشها, ضد و نقيض است. اما آن چه مسلم است تعدادي از طلبه و قاريان قرآن و بعضي نمازگزاران شهيد و عده‌اي ديگر زخمي و عدة زيادي هم دستگير شدند. در و ديوار و فرش من پر از خون بود. به هر حال خيلي صبر کردم و به لطف خداوند توانستم به دوستان و هوادارانم بقبولانم که بهانه دست دشمن ندهند, در هندوستان هم خيلي درد و غم و رنج ديده بودم, اما از دست مسلماناني که مدعي اسلام ناب و دوستي اهل بيت هستند!! سابقه نداشت, فقط جريان مسجد جامع لنگه شايد اولين موردي بود که بعد از انقلاب اتفاق مي‌افتاد. البته در زمان طاغوت مسجد گوهرشاد مشهد نيز در تاريخ ثبت است اما آنها طاغوت بودند و به مسجد اهميت نمي‌دادند, اما در زمان حکومت اسلامي مدعي دوستي آل بيت که اصلا انتظار نداشتم, زياد به من لطمه زده‌اند, زياد اذيتم کرده‌اند, شکنجه‌ام داده‌اند, من فکر مي‌کنم اگر در جريان شهادتم در مشهد با درايت وآگاهي عمل نمي‌شد, به احتمال زياد در خيابانها سيل خون جاري مي‌شد! اما خداوند اينطور نخواست, اين پيشينة پر درد و رنج من بود.

 و اما آخرين غم مرا هم بشنويد, همين دو سه روز پيش يعني اول ماه مبارک رمضان امسال (1427 هـ.ق مهر ماه 1385 هـ.ش) بود که برادران دلسوز اسلام! به شيراز تشريف آوردند و در مسجد قديم شهر را قفل زدند و به اهل سنت ابلاغ کردند که اگر دوست داريد از مسجد جديد بهره ‌برداري کنيد اين مسجد قفل خواهد شد! البته نقل قول‌هايي هم شده که گويا آقاي ناصر مکارم شيرازي گفته‌اند که اگر اين مسجد افتتاح شود من کفن خواهم پوشيد و در وسط شهر شيراز خواهم ايستاد, اگر ايشان همت و شجاعت کفن پوشيدن را داشته باشند ما مطمئنيم که حتي از نظر خود ايشان بهترين جاي کفن پوشيدن مرز دولت صهيونيست است و نه رو در روي اهل سنت شيراز؟! مگر چه شده که ايشان کفن بپوشند؟! مگر قرار است در مسجد شيراز بت پرستيده شود! يا خداي نکرده به اسلام و مقدسات اسلامي توهين شود؟! اهل سنت که در اعتقاداتشان سب و شتم و نفرين ندارند, پس نماز خواندن يا در خطبه‌اي از خلفاي راشدين  نام بردن, خاطر مبارک ايشان را پريشان می‌کند که کفن بپوشند؟! هر وقت اسلام در خطر بود اهل سنت هم دوشادوش ايشان کفن خواهند پوشيد و بلکه هزينة کفن ايشان را هم خود اهل سنت پرداخت خواهند کرد زيرا که قرار است در اين کشور شيعه و سني با هم مثل برادر زندگي کنند البته اين شعاريست که در ابتدا آقاي خميني آن را اعلام کردند, نيتها را خداوند بهتر مي‌داند, بلکه ايشان تا جايي پيش رفت که فتوا داد نماز خواندن پشت سر اهل سنت مانند نماز خواندن پشت سر پيامبر صلي الله و عليه و آله و سلم است, به راستي اگر چنين است پس چرا افتتاح يک مسجد آن هم توسط کساني که نماز خواندن پشت سر آنان به منزلة نماز پشت سر پيامبر صلي الله و عليه و آله و سلم است, خاطر مبارک عده‌اي را مکدر و اوقات شريفشان را تلخ می‌کند که کفن بپوشند؟!.

يک پرسش سالهاست که ذهن اهل سنت ايران و جهان و خيلي از شيعيان را مشغول کرده و هنوز هم اين پرسش باقي است, و آن اينکه منظور از وحدت و تقريبي که علماي حاکم شيعه شعارش را مي‌دهند, چيست؟ چه مي‌خواهند؟ کدام وحدت و کدام تقريب منظور نظر آنهاست؟ حقيقت اين است که جز خود آنها کسي نمي‌تواند دريابد که منظورشان چيست؟!, اما قرينه‌هايي وجود دارد که ممکن است انسان را به واقعيت نزديک کند, چند پرسش ضمني نيز در ذيل اين پرسش به طور طبيعي مطرح مي‌شود تا اين پرسش را روشن‌تر و آشکارتر بيان کند.

*اگر منظور از وحدت و تقريب واقعا و حقيقتا متحد شدن و به يکديگر نزديک شدن است, پس چرا اهل سنت در تمام مسائل کشور بيگانه و غير قابل اعتماد شناخته مي‌شوند و با گذشت حدود سه دهه از آغاز انقلاب تاکنون هنوز هم مانند گذشته بيگانه هستند؟!

· اگر واقعا وحدت و تقريب معروف آن چنان که از لفظ و ظاهر اين دو کلمه دانسته مي‌شود مقصود هست, چرا تاکنون براي تحقق اين نوع وحدت زمينه‌ سازي نشده, بلکه برعکس همواره کارشکني صورت گرفته است؟!

· اگر واقعا مقصود و هدف اين پروژه, وحدت و تقريب است, چرا زمام ابتکار و ادارة آن انحصارا در دست يک طرف است و چرا به طور مساوي زمينه را براي بحث و بررسي مسائل مورد نزاع و اختلاف مساعد نمی‌کنند و به صاحب نظران طرف مقابل اجازة مشارکت آزاد را نمي‌دهند؟!

· اگر راست مي‌گويند و واقعا وحدت و تقريب حقيقي مي‌خواهند چرا همواره در تمام زمينه‌ها تبعيض حاکم است و طرف مقابل حتي از امکانات علني دولت و بودجة رسمي کشور حق استفادة عادلانه را ندارد؟!

· اگر راست مي‌گويند و دلشان براي اسلام مي‌سوزد و دوست دارند که وحدت وجود داشته باشد چرا همواره در مسائل مذهبي و عقيدتي و بلکه در مسائل شخصي! و خانوادگي! آنان دخالت می‌کنند و هر کس را هر طور که خواستند عزل و نصب می‌کنند؟!

· چرا طرف مقابل را همواره دشمن معرفي مي‌کنند و چرا اجازه نمي‌دهند که مردم يک کشور با هم ارتباط داشته باشند و براي سفر از يک استان به استان ديگر احتياج به رواديد نداشته باشند؟!. (مثل سفر مولانا عبدالحميد به خراسان و سفر مولانا احمد نارويي به کردستان و غيره که مانع شدند و همواره مانع مي‌شوند).

· چرا تمام کشور را صحنة تبليغات خودشان کرده‌اند و اجازه نمي‌دهند که به دروغها, تهمتها, شايعه پراکني‌ها و مغلطه‌هاي افراد مغرض و ضد وحدت و تقريب پاسخ علمي و منطقي داده شود و آنگاه مردم خودشان قضاوت کنند؟!

· چرا در حل و فصل مسائل و مشکلاتي که آنان آن را مشکل مي‌پندارند متوسل به زور مي‌شوند و اجازه نمي‌دهند که قانون حاکم باشد و همه در مقابل قانون آن هم قانوني که خود آقايان آنرا تصويب کرده‌اند, برابر باشند؟!

· مثلا در همين موضوع مورد بحث در اين کتاب, تخريب مسجد شيخ فيض, کشتار مسجد مکي زاهدان, کشتار مسجد جامع لنگه, غصب مسجد 17شهريور مشهد و تخريب ديگر مساجد مشهد بويژه مسجد رضائيه مشهد که پس از خريداري زمينهاي اطراف مسجد توسط نمازگزاران و برنامة توسعة مسجد و اجازة رسمي, اکنون جلو توسعة آنرا گرفته‌اند, مساجد ديگري که مثلا به آنها اشاره شد و در نهايت مسجد شيراز, چرا در اين موارد به زور و چماق متوسل مي‌شوند؟! اگر مسجد شيراز و هر مسجد ديگري واقعا مشکل دارد چرا از راه قانوني اقدام نمي‌کنند؟! و مشکل را حل نمي‌کنند اين اقدامات ايشان در کجاي قاموس وحدت و تقريب مي‌گنجد؟!

جهت روشن شدن مسأله براي خوانندگان لازم است توضيح داده شود که مسجد قديمي شيراز همان مسجد دکتر علي مظفريان است که آقاي دکتر خانه و مطب خودشان را وقف مسجد کرده بودند, داستان شهادت دکتر مظفريان يکي از صدها داستان غم انگيزي است که دادگاههاي تفتيش عقايد در پرتو حکومت عدل الهي! و اسلام ناب محمدي! ايشان را به جرم ارتداد! آري مرتد شدن يعني سني شدن پس از متهم کردنش به چندين تهمت نارواي ديگر (به قول آيت الله برقعي که مي‌گفت لايتچسپک) محکوم به مرگ کردند. ولاحول ولاقوه إلا بالله.

اين سزاي کسي است که درس خوانده و تحصيل کرده و با عقل و دانش و منطق و استدلال مذهبي را که با فطرت انساني بيشتر سازگاري دارد انتخاب و تصميمش را اتخاذ و اعلان کرده و به سلک مذهب و عقيده‌اي در آمده که طبق فتواي آيت الله خميني نماز خواندن پشت سر پيروانش مانند نماز خواندن پشت سر پيامبر صلي الله و عليه و آله و سلم است!

داعيان وحدت و تقريب بيش از پنجاه سال است که گوش جهانيان بويژه مصريان و ايرانيان را کر کرده‌اند که وا اسلاماه! بدون وحدت و تقريب اسلام در خطر است, صهيونيست جهانخوار و شيطان بزرگ و پدر پير استعمار دارد اسلام را با تفرقه از بين مي‌برند, اي مسلمانان! «نه شيعه, نه سني رهبر فقط خميني!». «هر کس بر ضد سني سخن بگويد پيش از آنکه دشمن سني باشد دشمن شيعه است!». بنابراين داعيان وحدت و تقريب و دلسوزان مصلحت اسلام و مسلمين و دشمنان صهيونيسم و آمريکا! بنابر مصلحت اسلام چنين تشخيص داده‌اند که دکتر علي مظفريان که با مطالعه و تشخيص خود, عقيده‌اش را انتخاب کرده است سزايش مرگ است! اين مرتدها بايد کشته شوند تا کس ديگري جرأت چنين جسارتي نداشته باشد! حجت الإسلام دکتر مرتضي رادمهر نيز به همين دليل چهارده ماه در اوين محبوس ماند و سه بار تير خورد و در نهايت زهر داده شد و جام شهادت نوشيد.

برگرديم به موضوع وحدت و تقريب, در رابطه با اين پرسش اگر منظور و مقصودشان واقعا وحدت و تقريب است چرا علماي طرف مقابل را تصفيه مي‌کنند و يا با تحقير با آنان برخورد مي‌کنند؟ گر چه بعضي‌ها شايستة اين تحقير هستند و حقشان است که تحقير شوند چون دانش و بينش و شخصيت يک عالم اهل سنت را دارا نيستند. اينها حزب باد و مصلحتند, در گذشته نيز ديديم که همان ساواکي سابق شد درباري امام جماعت و جمعة امروز و همين درباري‌ها که امروز مخلص ولايت فقيه هستند و بيست و چهار ساعت دست بر سينه ايستاده‌اند و آنقدر پوست کلفتند که هر اهانتي را به معتقداتشان در راه حصول يک عزت کاذب و نان حرام تحمل مي‌کنند. فردا خواهيد ديد که هر کس به قول خودشان خر شود اينها پالان خواهند بود!!!.

صحبت ما از علماي واقعي اهل سنت است که الحمد لله در هر جا فراوانند و علم و تقوا و شجاعت و فراستشان در حدي هست که عقيده و شخصيت خودشان را حفظ کنند, به اين علماء و شخصيتهاي علمي اهل سنت توهين کردن به کل جامعة اهل سنت توهين کردن است, اگر آقايان وحدت و تقريب واقعي مي‌خواهند بايد به علماي اهل سنت احترام بگذارند و با هداياي مسخره‌شان (يک دست ملامين يا يک پتو يا يک چادر زنانه و غيره) آنان را توهين و تحقير نکنند.

· اگر وحدت و تقريب واقعي مي‌خواهند کتابهاي تبليغاتي شان را جمع کنند, و از نمايش فيلمها و سريالهاي توهين آميز و دل آزار جلوگيري کنند.

· اگر واقعا خواستار حل مسائل مورد اختلاف هستند به طرف مقابل استقلال کامل بدهند و از طريق مناظرات علني در صدا و سيما حقانيت خودشان را براي همة ملت بويژه اهل سنت ثابت کنند!

· اگر راست مي‌گويند براي پاسخ به کتابهايي که پخش مي‌کنند اجازه دهند طرف مقابل پاسخ دهد تا حقايق مشخص شود و هر کس خواست راه خودش را آگاهانه انتخاب کند, اين روش و روش قبلي دقيقا مطابق خواسته و دستور قرآن کريم است: (فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ) (الزمر: 17ـ 18).

«پس بندگان مرا بشارت ده!. همان كسانى كه سخنان را مى‏شنوند و از نيكوترين آنها پيروى مى‏كنند».

اگر به آنچه پيرامون وحدت و تقريب و در ذيل پرسش مطرح شد به دقت نگريسته شود عمدة دغدغة اهل سنت و همة پرسشهايي است که ذهن هر جوان سني را به خود مشغول داشته تا ببينيم که قضاوت چگونه خواهد بود و آيا آقايان خواستار واقعي وحدت و تقريب هستند يا نه؟!

آنچه عرض شد قرائني است که ماهيت پرسش را نشان مي‌دهد, پاسخ اين پرسش نزد خود آقايان محفوظ است و کس ديگري نمي‌داند! آنچه هر شهروند اهل سنت و بعضي شيعيان نيز مي‌دانند اين است که اقدامات انجام شده طي حدود سه دهة گذشته نه تنها با روحية وحدت سازگاري ندارد بلکه با الفباي تقريب هم در تناقض است, البته ما اين را قبول داريم که بعضي از آقايان در هدف خود جدي هستند و کاملا به آن اخلاص و محبت دارند, به همين دليل از هيچگونه فداکاري در راه تحقق بخشيدن به آن دريغ نمي‌کنند, حتي اگر به قيمت خراب کردن خانة خدا تمام شود؟!. ديروز مسجد شيخ فيض مشهد و مسجد مکي زاهدان و مسجد جامع لنگه و امروز مسجد شيراز و شايد فردا نوبت مسجد ديگري باشد.

ما اميدواريم که آقايان و دلسوزان اسلام نگذارند بيش از اين من بعنوان مرکز عبادت الله متعال مورد رنج و غم و حمله و تخريب قرار گيريم, خدايا! مرا در سراسر جهان حفظ کن و پيروان و نمازگزاران مرا بيش و بيشتر گردان.

آمين يا رب العالمين

نمایش تعداد بازديد
5361

Bookmark and Share              Balatarin
 
دوشنبه 6 سپتامبر 2010 - 15 شهریور 1389 - 03:09:17 به وقت تهران
مكران  
حقكو واقعا دروغكوي ونامردي ميكني سني نيوزتعريف كرد حقا جنين است خودم جندين بار زيارت كردم,فقط يك كاري سعوديهاكه نكردند مثل شما شيعهيان ان رابه شكل يك تجارت كسب وكاري درنياوردند,مثل قبر خميني, امروز همه مان ميدانيم خميني ايران را ويران كردخون خوار مردم كش بود,امابعدازجندين صدسال شيعان برايش يك نسبي دروغين ميزنندتابه اهل بيت برسدازقبيله بني قريش ميشوديكي از امامان شيعه براي نسل اينده جنين تعريف كنندكه احمقانه فكركنندخميني برادر مهدي امام زمان است وشيعيان به سروسينه زني شروع كنند خوب تجارتي
یکشنبه 1 اوت 2010 - 10 مرداد 1389 - 10:08:27 به وقت تهران
حقگو 
در عربستان هر مسجدی که نام ائمه را یادآوری کند تخریب شده ویا بدون رسیدگی رها شده که نمونه اش مساجد سبعه و... است.
سنی نیوز: "مساجد سبعه" آثاریست تاریخی که در زمان امام "عمربن عبدالعزیز" خلیفه مسلمین و یکی از علمای بزرگ اهل سنت ، بنا شده است و در اماکن استراحت و کشیک دهی صحابه در جنگ احزاب بنا شده و تا به امروز نیز وجود دارد و آخرین بار چندسال پیش توسط "ملک فهد" پادشاه قبلی سعودی ترمیم شد و با وچود اینکه هیچ ارزش دینی ندارد و تنها آثاریست تاریخی و باستانی اما تا به امروز وجود دارد و زیارتگاه بسیاری از زائران می باشد.
سه شنبه 27 ژوئيه 2010 - 5 مرداد 1389 - 01:07:41 به وقت تهران
محمد 
عزیزبرادرعلی جان شیعه علی بله ما همگی شیعه علی هستیم چون شیعه علی همان اهل سنت پیامبراست اما اینها شیعه شیطانند وخودتان را ازشر اینها برهانید وشیعه حضرت علی رضی الله عنه شویدما همگی طبق نص قران با هم برادریم اما شیعیان شیطان این برادری را نابود کردنند تا دیر نشده به خود اییم.
سه شنبه 27 ژوئيه 2010 - 5 مرداد 1389 - 10:07:38 به وقت تهران
علی 
من گرچه شیعه هستم اما با شما اظهار همدردی می کنم و از این آخوندهای جنایکار متنفرم
سه شنبه 27 ژوئيه 2010 - 5 مرداد 1389 - 10:07:13 به وقت تهران
دادگر 
اگر در این دنیا قانونی وجود داشته باشد باید این آخوندهای جنایتکار در دادگاه بین المللی محاکمه و به دار آویخته شوند
 
نام:  
متن: 
 
      
 
 
 
لغو عضویت
عضویت
 
  آمریکا بازیگر بدی است که امروزه حتی کسانی که ندای سکولاریزم میدهند از آمریکا بخاطر همایت هرو گروه (دولت و مخالفین) اظهار نفرت دارند و تمایل به روسیه از طرف سیاستمداران افغانستان در حال افزایش است


  واکنش به توهین به علمای بزرگ خاص اهل سنت نیست .شیعیان واقعی نیز توهین به شخصیت فرهیخته ای مانند مولوی عبد الحمید اسماعیل زهی را بر نمیتابند .


  ای انسان های نفهم و کور دل آن زمانی که مسلمانان را در فلسطین قتل عام می کردند شما کدام گوری بودید ؟ حالا برا مردم سوریه دلسوزی می کنید ؟؟ ای وای بر همه شما اگر فقط کوچکترین جسارتی به حرم عمه ام زینب شود !!! ریاض و دوحه را به خاک و خون می کشیم !!!


  اگر در غرب غیرمسلمانهایی از سوی مسلمانان مورد ازار قرار میگیرند نباید انتظار بی تفاوتی در برابر اسلام از سوی انها داشته باشیم کافر مسلمان نما در کشور ما بیشتر از غرب است با دروغ و اهانت و حق کشی و... نفرت دارم از زندگی در میان چنین مسلمانهایی


  اسلام امریکایی یک اصطلاح مضحک و بی معنی است زیرا سلطه غرب بر خاورمیانه و جهان به بدلیل زور و تجاوز بلکه علم و پیشرفتهای معجزه اساست و تمام رفاه و سلامت بشر کنونی مدیون تلاش همین غربیهاست که چون مسلمان نیستند مستحق مرگ میدانیم کدام مسلمان به بشریت خدمتی کرده با اینکه قدمت تمدن مسلمانهاو امکانات انها کم نبود


 
 
 
2012 © Sunni-news.net .همۀ حقوق ویژه سنی نیوز است، استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد