ايران ... انتخابات يا انتصابات!!...
Added Date: 11/3/2009 2:49:57 PM
Bookmark and Share              Balatarin

ايران ... انتخابات يا انتصابات!!...

جعجعه وجيغ وفرياد رسانه هاي گروهي امروزه مي تواند از کاهي کوهي سازد وشب سياه ظلمت را روز روشن معرفي کند و يا بر عکس...

انتخابات بازي در ايران ـ البته با عرض پوزش ـ دقيقا چون گاوبازيست!! يک پارچه قرمزي است که حزب جمهوري اسلام با بحرکت در آوردن آن گاو خشم وغضب ملت را گهي به راست وگهي به چپ مي کشاند. تا در نهايت خسته وکوفته براي مدت چهار سال در گوشه اي بيفتد وتو سري بخورد. تا بار دگر انتخاباتي ديگر ويا بعبارت روشنتر به حرکت در آمدن پارچه قرمز وفرو نشاندن فوران آتش خشم وغضب ملت...

از اولين روزي که آيت الله خميني پس از فروپاشيدن رژيم طاغوتي وظلم وستم ساواک توانست بر عرش قدرت تکيه زند و مهار ملت را بدست گيرد در پي سرکوب کردن انديشه وفکر در ايران برآمد. ودر مدت بسيار ناچيزي اين تفکر تکتاز و هتلري همه احزاب وگروههاي مردمي وضد مردمي اعم از انديشه هاي اسلامي اصلاح گر وغير اسلامي، ميهن دوست و يا قومگرا همه و همه را در يک زنبيل ريخته زنده بگور کرد. و تنها حزب جمهوري اسلامي سخنگوي اسلام ناب ناب (!) محمدي گشت.  انتقاد از کارکرد کوچکترين مدير اجرائي در اقصا نقاط کشور برابر بود با اعتراض به ولي فقيه.. وآنهم يعني مخالفت صريح با امام زمان و رسولان وپيغمبران خدا و حتي ـ زبانم لال ـ  خود خداي مهربان.. وکمترين مجازاتش هم اين بود که دست و پايت بريده شوند و زبانت که بيجا بحرکت در آمده از حلقوم مبارک بيرون کشيده شود و پوست کلفتت هم از تن...

سايه ظلم و ستمي که بر ايران چيره بود پس از فجر کاذب انقلاب دوصد چندان برابر بر دوش اين ملت سنگيني نمود. انفجار دوباره ملت امري حتمي به نظر مي رسيد که نابهنگام کوس جنگ به اصطلاح تحميلي بر عليه همسايه دميده شد و همه چيز بهم ريخت و ملت براي دفاع از ميهن جان بر کف به ميدان آمد.. و اين جنگ خانمانسوز فرصتي به حزب جمهوري داد تا به اتهام؛ نوکري بيگانه ، جاسوسي اهريمن، کمونيستي و وهابيگري و غيره هر که را بخواهد بدون حساب و کتاب از دم تيغ بگذراند. و در اين راستا هيچ کوتاهي نکرد.. و از آنروز است که حزب حاکم خودش را مديون جنگ مي داند و هميشه از روز اول جنگ تا به امروز سايه جنگ را بر کشور تحميل کرده. هر روز گمان مي رود که فردا به ايران حمله اي خواهد شد. و با اين مترسک جنگبازي مردم را به گونه اي فريب مي دهند...

رهبريت ايران پس از جنگ خانمانسوزي که خشک و تر مملکت را در برابر هيچ و پوچ بباد داد نه اينکه با ملت مدارا ننمود بلکه با همان ديدگاه تنگ خود چرخ نظام ديکتاتوري خود را مي چرخاند. تا اينکه مردم به تنگ آمده بودند و بوي کودتايي خونين بمشام مي رسيد. اينجا بود که مي بايستي سيناريو را به گونه اي تغيير داد و به مسافران در حال غرق شدن فهمانيد که ناخدا در فکر جهت دادن بادبانها در مسير موجهاي خروشان است. و چنين شد که در بازي انتخابات شخصي عمامه بسر که لبخند زدن بلد بود ـ البته از خود حزب جمهوري ـ براي بازي اين نقش انتخاب شد. ملت؛ خر نخواستند پالان عوض شد!...

آقاي خاتمي آمد با به اصطلاح 20 مليون رأي.. 8 سال آزگار سکان دولت را بدست گرفت. همه برنامه هاي اصلاحي که اهل فن به دولت پيشنهاد کرده بودند و مي توانست از ايران ويرانه گلستاني بسازد، همراه با همه وعده و وعيدها با يک لبخند ساختگي ويک جمله تکراري که: "مگر مي گذارند؟ ما مي خواهيم کار کنيم ولي نمي گذارند!". بدور انداخته شد ومردم ساده لو را با همين لبخند 8 سال سر کار گذاشتند.

البته اين دوره هشت ساله براوردهاي خارجي نيز داشت. ايران براي هميشه ننگ تاريخ شد و از همسايگانش منعزل.. در دوران همين خاتمي بزرگ واصلاح طلب وانديشمند (!) دو کشور همسايه ـ افغانستان و عراق ـ دو دستي به استعمار تحويل داده شد و همين آقاي آزاديخواه با کمال افتخار روي صفحه رنگي شبکه هاي جهاني ظاهر شد و با کمال فخر فروشي ـ البته بي شرمانه ـ فرمود: اگر ما نمي بوديم کابل و بغداد هرگز سقوط نمي کردند... ـ لابد انتظار هم داشت کسي دستش را ببوسد و بگويد خدا قوت ـ!

البته عمامه ايشان نيز براي ملت ما بي فايده نبود. در بازي دين؛ عزاداري و به سر و صورت کوبيدن به مدت 10 روز ديگر به بهانه شهادت فاطمه در حکومت ايشان اختراع شده به دين ناب (!) افزوده گشت تا نابتر شود... باز هم چشم حسود کور... البته شايان ذکر هم هست که در دوران حکومت همين دانشمند هم بود که ما پاسداران اهل بيت دريافيتم که فاطمه الزهراء ـ سلام الله عليها ـ وفات نفرموده اند وشهيد شده اند. و لعن و نفرين عمر که داماد خود فاطمه است (!) را شروع کرديم و فاجئه دردناک زاهدان اخيرا نيز از برآوردهاي جناب آقاي خاتمي بايد بشمار آيد.. ـ البته جا دارد از ايشان يک دنيا تشکر و قدر داني شود چون روزهاي ماتم و حزن واندوه ناسلامتي در کشور ما بسيار ناچيز بود و به ده روز اضافي نياز مبرم احساس مي شد!! ـ.

ودر اين مرحله همه کساني که نيت خير و يا شري در سر داشتند به هواي اينکه نسيم آزادي خواهد دميد از زير زمين جوانه زدند تا سر فرصت درو شوند!!

اينجا بود که بار دگر خميني ـ در کالبد احمدي نژاد ـ ظهور کرد. ولي فقيه خامنه اي بزرگ صراحتا اعلام داشت که احمدي نژاد فرزند من است.. ( دقيقا همان جمله اي که خميني در باره حجة الاسلام خامنه اي فرموده بودند و در حق ايشان معجزه کرد؛ يک شبه آيت الله شدند و ولي فقيه ).. يعني مردم ساده فرزندم را انتصاب کرده ام شما برويد پي کارتان!!

وهمينطور هم شد. فرزند ناباب ولي فقيه روي موج انتخابات بازي و آن هم دو مرحله اي ـ تا چشم هر چه حسود توي دنياست کور شه ـ روي ملت سوار شد...

چهار سال دزدي و چپاول و دروغ.. چهار سال بي برنامه اي و حماقت...

همه آن جوانه هاي اميدي که سر بر آورده بودند نيز قلع و قمع شدند. کشتارهايي که تاريخ و مغولها و هتلرها از آن ننگ دارند در افغانستان و عراق دو کشور همسايه رهبري شد.. آنهم بنام ناب امام زمان (!)...

خلاصه اينکه 4 سال امام زمان مديريت کشور را بدست گرفت و از تريبون چاه جمکران وزيران دولت را خود شخصا ـ با مدارک دکتراي قلابي ـ  انتخاب کرد و يک مليارد و نيم دولار ناقابل هم به جيب زد و چه رسوائيها که به پا نکرد... ـ البته آنچه پنهان است ناگزير دو صد چندان است...

و حالا بار دگر انتصاباتي ديگر پس از يک انتخابات بازي در جريان است. اين به آن مي گويد: رويت سياه.. دزدي و دروغگو.. وآن به اين که هتلري و آدمکش... وشب هر دو دور يک سفره جمع مي شوند وبا يک خنده بلند که گوش فلک را کر مي کند بريش اين ملت مي خندند. و هر يکي بديگري مي گويد راستي نقشم چطور بود؟!..

آيا در دنيا کشوري غير از ايران سراغ داريد که در آن انتخابات در بين افراد يک حزب بر سر رسيدن به قدرت باشد!!

و اي کاش روزي رسد که مرد مردانه و با جرأت و صراحت بگوييم: آقا ما خودمونيم، بيا و اين ثروت هنگفتي که در انتخابات بازي ضايع مي کنيم را به شکم گرسنه همين ملت بيچاره بريزيم و انتصاباتمان را علني اعلام کنيم...

من قول مي دهم هيچ آبي تکان نخواهد خورد. و همه ملت ممنونتان خواهند شد. مگر خيلي از  کشورهاي ديگر همين کار را نمي کنند؟....

Reader Count
2281

Bookmark and Share              Balatarin
 
 
Name:
Comment Body: