مرگ بر ضد ولایت فقیه!!
Added Date: 6/2/2010 6:47:40 AM
Bookmark and Share              Balatarin

آقای مکارم شیرازی ، آیا سخنرانی تان درباره ولایت فقیه را بیاد دارید؟!

سنی نیوز: اخبرا عبدالکریم سروش نامه ای به مراجع تقلید نوشت و از آنان خواست در برابر شرایط حاضر ، سکوت اختیار نکنند. این نامه بی درنگ مرا بیاد آیت الله مکارم شیرازی و سخنرانی تاریخی اش در مجلس بررسی قانون اساسی سال 1358 انداخت. ایشان قطعا بعداز ظهر 18 مهر آن سال را بیاد می آورند که در جریان بررسی اصل 110 قانون اساسی و در مقام مخالفت با آن اصل درباره ی اختیارات ولی فقیه ، چه سخنانی را ایراد کردند . آیا آیت الله هنوز بر سر آن سخن شان هستند یا گذر زمان در دیدگاه هایشان تغییراتی پدید آورده است ؟!

بی هیچ شرح و تفسیری ، این شما و این سخنرانی مکارم شیرازی ، و البته اعتراضات مکرر دیگر نمایندگان که خواستار قطع سخنان او بودند !

***************************************************************

نائب رئیس: آقای مکارم ، به عنوان مخالف دوم بفرمائید صحبت کنید.

مکارم شیرازی : بسم الله الرحمن الرحیم. بنده فکر می کنم مساله ی فرماندهی کل قوا ، هم یک بحث کلی دارد و هم یک بحث خصوصی. امروز بعداز ظهر در این موارد یادداشتی می نوشتم برای اینکه این اصل به عقیده ی قاصر من ، یک اصل سرنوشت سازی است و این اصل را خیلی مهم می دانم و فکر می کنم سرنوشت قانون اساسی ما تا حد زیادی به این اصل پیوسته است و تقاضایم این هست که آقایان هم صحبت بفرمایند. یک خرده روی این اصل با دقت بیشتری مطالعه و بررسی بفرمایند تا بهتر به جلو برویم. ما با وجودی که سابقه ی صحبت کردن خیلی زیاد دارم ، ولی فکر کردم در این اصل سرنوشت ساز، منحرف از مسیر نشوم و آن سخنانی که دارم ، بنویسم ، مخصوصا راجع به رهبری کل قوا ، و قسمتی هم کلیاتی است که منطبق می شود روی مساله ی رهبری کل قوا و میدانم این عرایضم برای بعضی از برادران عزیز شاید یک مقدار ناگوار باشد. تقاضا و خواهش می کنم به عنوان اینکه این اصل ، اصل سرنوشت سازی است و برای اینکه آزادی را هم رعایت کرده باشیم، اجازه بفرمائید من عرایضم را از این به بعد از روی نوشته بخوانم.

خدایا تو میدانی من به خاطر حمایت از آئین تو و بندگان تو این سخنان را می گویم . من می دانم اگر به مصلحت شخصی بیاندیشم ، باید حداقل در اینجا سکوت اختیار کنم ، زیرا حداقل آن این است که بعضی از دوستان حاضر از من می رنجند ، ولی من انشاالله از آن افرادی نیستم که بخاطر حفظ مصالح شخصی ، چشم از مصالح دین تو و بندگان تو بپوشم. ( همهمه ی نمایندگان )

نائیب رئیس ( بهشتی ) : از دوستان خواهش می کنم نظم جلسه را رعایت کنند . ایشان خواهش کرده بودند اجازه بدهید صحبتشان را بفرمایند.

مکارم شیرازی: بنده مطالبی یادداشت کرده ام که بخوانم . اگر اجازه میدهید میخوانم ، چون به عقیده ی من سرنوشت قانون اساسی به این اصل وابسته است. ( همهمه ی نمایندگان )

ربانی املشی: من نمی دانم چرا دوستان همهمه می کنند و نسبت به حرفهای آقای مکارم حساسیت نشان می دهند. اجازه بدهید صحبت هایشان را بگویند.

نائب رئیس: بار دیگر خواهش می کنم نظم جلسه را رعایت فرمائید. آقای مکارم ادامه بدهید.

مکارم شیرازی: اگر حوصله بفرمائید و تا آخر گوش بدهید ، خواهید این مطالب ، مطالب بدی نیست ، و من بی حساب و بی گدار به آب نمی زنم و صحبت نمی کنم.

هاشمی نژاد: اکثریت دوستان معتقدند که این سخنرانی ایشان سو اثر دارد.

مکارم شیرازی: نخوانم؟ چشم ، اگر اجازه نمی دهید نمی خوانم ، من به نظر شما و اکثریت احترام می گذارم. ( عده ای از نمایندگان: بخوانید آقا ، بخوانید ) چشم ، ولی من انشاالله از آن افرادی نیستم که بخاطر حفظ مصالح شخصی چشم از مصالح دین تو بپوشم. من این کار را نوعی شرک و بت پرستی می دانم. من آنچه را تشخیص داده ام ( میان خودم و میان تو ) ، میگویم ؛ این شنوندگان و برادران عزیز هر چه می خواهند فکر کنند من آماده ی پذیرا شدن هرگونه پاسخی در این راه ، از این دوستانم هستم. من میدانم هر یک از آقایان حاضر در گوشه ای از این مملک صاحب نفوذ و احترامند، نباید آنها را رنجیده خاطر کرد، ولی رضای تو بالاتر از همه ی اینها است و توحید از این ملاحظات دور است « کلما شغلک عن الله فهو صنمک » ، « هر چیز تو را از خدا دور کند، بت تو است » من این اصل را یک اصل سرنوشت ساز می دانم . من فکر می کنم اگر این اصل به همین صورت تصویب شود، آینده ی قانون اساسی در خطر است، آینده ی انقلاب و آینده ی خون شهیدان در خطر است ، و چیزی نمی گذرد که فاتحه ی بقیه ی اصول مفید و سازنده ی این قانون نیز خوانده خواهد شد ، به همین دلیل سکوت را جایز نمی بینم. عزیزان و سروران من، دلایل خودم را می گویم و از شما تقاضا دارم این اصل را اصلاح کنید و مورد تجدیدنظر قرار دهید. اما دلایل مخالفت من با این بند ، پنج چیز است.

1- من به ولایت فقیه روز اول رای موافق داده ام، الان هم می دهم و تا ابد رای خواهم داد. ولی راه پیاده کردن ولی فقیه این نیست. هیچکس نمی تواند بگوید بنده ولایت فقیه را نمی فهمم. تا حدود سی سال است در حوزه های علمی هستم و حدود دوازده سال است که در حوزه ی علمیه ی قم درس خارج یعنی دروس عالی میگویم. چند بار ولایت فقیه را درس گفته ام ، بنابراین از ولایت فقیه حتما چیزی می فهمم. بر همین اساس صریحا می گویم ما از نظر اسلامی دو وظیفه در این قانون اساسی داریم. اول اینکه قانونی بر ضد قوانین اسلام تصویب نشود . این هدف بحمدالله در اصل شورای نگهبان به خوبی تامین شد و دیروز هم با تاکید مجدد روی آن رای موافق دادیم. دوم اینکه رئیس جمهور که در راس تمام قدرتهای اجرایی قرار دارد اگر فقیه و مجتهد در مسائل اسلامی نیست، باید ماذون از طرف فقیه باشد. یعنی به عبارت کاملا روشن وقتی رئیس جمهور را مردم انتخاب کردند و رهبر پای آن صحه گذارد، باید کارهای مملک به دست او سپرده شود. اما اینکه رئیس جمهور هم منتخب مردم و هم مورد قبول فقیه و رهبر باشد…

فاتحی: آقا، ذات نایافته از هستی بخش – کی تواند که شود هستی بخش؟

نائب رئیس: آقای فاتحی چه کسی به شما اجازه ی صحبت میدهد؟ چرا نظم جلسه را رعایت نمی کنید ؟ من به شما اخطار نظامنامه ای می دهم.

فاتحی: اگر او فرمانده کل قوا نبود، چگونه این قدرت را به رئیس جمهور می دهد که قدرت و حکومت را خدا به فقیه داده ، نه مردم و نه ما ، ما از خودمان چیزی نمی گوئیم ، این خداست که این قدرت را به فقیه داده. ( عده ای از نمایندگان: آقای فاتحی چرا به نظم جلسه توجه نمی کنید؟ بگذارید حرفشان را بزنند )

مکارم شیرازی: اگر اجازه بدهید مطلب بعد از این روشن می شود.

نائب رئیس: آقای مکارم شما ادامه بدهید.

مکارم شیرازی: اما اینکه رئیس جمهور هم منتخب مردم و هم مورد قبول فقیه و رهبر باشد، باز هم کار دست او نباشد، معنی ندارد. هنگامی که علی(ع) مالک اشتر را برای حکومت مصر انتخاب کرد، تمام اختیارات مصر را به دست او سپرد ، نه اینکه تمام سرنخ ها را در دست خود نگهداشت . آقایان عزیز ، اگر رئیس جمهور منتخب مردم است، امین است و از طرف فقیه نیز حکم او امضا شده، چرا معامله ی یک فرد بیگانه و فرد غیرقابل اعتماد را به او می کنید و همه ی اختیارات را از او می گیرید؟

2- تنظیم کنندگان این اصل در چهاردیواری جو کنونی قرار گرفته اند و خیال می کنند همیشه مرد بزرگی مانند آیت الله العظمی امام خمینی بر سر کار است، در حالیکه شاید چندین قرن بگذرد که مردی با ویژگی ها و صفات عالی و شرایط مکانی و زمانی او پیدا شود که بتوان همه ی کارها را به دست او سپرد. این یک استثنا تاریخ است ، قانون اساسی را باید برای هر زمان و هر مکانی بنویسیم ، این مرد بزرگ نجات دهنده ی ایران از چنگال یک استبداد دوهزار و پانصد ساله است و حساب او از دیگران جداست. قانون اساسی یک مساله ی کلی است.

3-این اصل که نوشته شده با همین شکل و صورت در دنیای امروز اصلا قابل اجرا نیست و بزرگترین دلیل عدم صحت یک قانون، قابل اجرا نبودن آن است. درست فکر کنید؛ دشمن در داخل و خارج ما را متهم به استبداد می کند. ( یکی از نمایندگان: نگوئید استبداد، بگوئید حکومت فردی ) و ما را مخالف حاکمیت ملت معرفی می کند، به همین دلیل امام برای خلع سلاح دشمن دائما می کوشد کار مردم را بوسیله ی خود مردم انجام دهد. اما این ماده از قانون می گوید که همه ی سرنخ ها بدست ماست. این بهترین دستاویز برای دشمن است، آنها با همین سند خواهند گفت عده ای از علمای دینی در مجلس خبرگان نشستند و یک قانون اساسی که پایه های حکومت خودشان را تثبیت میکرد نوشتند و رفتند. شما را بخدا قسم این کار را نکنید . امروز ممکن است مردم چیزی نگویند اما فردا این قانون را کنار خواهند گذارد. بخدا این به صلاح اسلام نیست، به صلاح انقلاب نیست. ما حاکمیت ملت را در اصول گذشته تصویب کرده ایم کاری نکنیم که حاکمیت مردم یک شیر بی دم و سر و اشکم شود. ولایت فقیه را اگر درست پیاده کنیم، با حاکمیت مردم و اصل شورا کاملا سازگار است، اما اگر بد پیاده کنیم به این اصل شورا پایان می دهید و این امر قابل دوام نیست و به تعبیر فقهی خودمان « مصلحت امت و غبطه ی مردم مسلمان ایجاب می کند اختیارات مختلف را که دلیل شرعی برآن نداریم ، در خودمان متمرکز نکنیم که سخت موجب ابهام است ».

4-ملت ایران به جمهوری اسلامی نود و هشت درصد رای موافق داده و براساس آن رئیس جمهوری انتخاب خواهد کرد و با اکثریت به او رای خواهد داد. اما معلوم نیست رئیس جمهور با توجه به این اصل که نوشته شده است، چکاره است. تمام مسائل اجرایی بوسیله ی نخست وزیر و وزرا انجام می شود کارهای بالاتر هم که بوسیله ی شورای رهبری انجام می شود، بنابراین رئیس جمهور یک موجود معطل می باشد. پس بیایید یک کار منطقی انجام دهیم یک یا چند فرد از فقها کاندیدای ریاست جمهوری شوند ، وقتی مردم به آنها رای دادند تمام وظایف ریاست جمهوری را به عهده بگیرند، هیچ مانعی ندارد. اما هنگامی که فقهای ما ترجیح دهند که خودشان رئیس جمهور نباشند و خودشان به دیگری رای دادند و او را ماذون دانستند، مفهومش این است که می خواهند کارهای مملکت را به او بسپارند ، این درست نیست که فقها هم بخواهند دیگری را به ریاست جمهوری برگزینند و هم خود تمام اختیارات را داشته باشند. ولایت فقیه می گوید یکی از این دو را باید اختیار کرد، یا علی باید خودش به مصر برود و حکومت کند، یا مالک اشتر را با فرماندهی کل قوا به مصر بفرستد.

5- انگشت روی جزئیات می گذارم. شما می گوئید فرماندهی کل قوا همیشه به عهده ی فقها است. بنده عرض می کنم امروز که امام این وظیفه را به عهده گرفته ، شرایط فوق العاده ای در کار است. به علاوه عرض کردم حساب امام یک حساب مخصوص او است آیا شما می گوئید برای همیشه رئیس جمهور کسی باشد و فرمانده کل قوا دیگری؟ این درست به آن می ماند که علی علیه السلام مالک اشتر را والی و حاکم مصر کند اما به او بگوید فرمانده کل قوای مصر تو نیستی . ما باید بکوشیم مردم را با خود داشته باشیم اگر مردم با ما باشند همه چیز با ما است اما اگر مردم از ما جدا شوند، فرماندهی کل قوا نیز برای ما کاری نمی کند. امام یک سرباز نداشت و شاه مخلوع پانصد هزار سرباز داشت، اما چون مردم با امام بودند پیروز شد و چون مردم از شاه جدا بودند شکست خورد. آخرین تقاضای من این است سخن امام صادق(ع) را بخاطر بیاوریم که فرمود کسی که از وضع زمان خود آگاه باشد مورد هجوم مشکلات قرار نمی گیرد « العالم بزمانه لا یهجم علیه اللوا » پس کاری نکنیم که دیگران برنده شوند ، من ممنون می شوم که من را با دلیل قانع کنید تا به این اصل رای موافق دهم و یا لااقل در تصویب آن عجله نفرمائید یا اگر موافقید تنظیم این اصل را به عهده ی امام بگذاریم که مصداق اتم ولایت فقیه است و از همه ی ما خوشفکر تر و دارای وسعت ذهن و آگاهی بیشتر است. اللهم قد بلغت وظیفتی.

*****************************************************

برای اطلاعات بیشتر به کتاب « صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران » صفحات   1116-1113 و پس از آن مراجعه فرمائید.

http://passionofanna.wordpress.com/

Reader Count
2699

Bookmark and Share              Balatarin
 
Friday 11 June 2010 07:06:46 GMT
بی ناموس 
بی ناموس
ولایت مطلقه فقیه و جمهوریت(۲)
در هفته ای که گذشت، ولی فقیه و حواشی مربوطه دلائل تر و تازه تری بر «بی ناموس» بودن خود تولید کردند. خامنه ای ، قدیمی ترین معمار و سابقه دار ترین مبلغ ساختار ساز بساط خود را به جبهه بزرگ «ساختار شکن» ها اعزام کرد. مهندس حسین موسوی، فارغ التحصیل دانشکده هنرهای زیبا و نخست وزیر ایام جنگ و کشتار زندان سیاسی، همراه کروبی شیخ اصلاحات ، زندانی عمامه دار رژیم سابق و رئیس مجلس لاحق به جبهه «خوارج» انتقال داده شدند. آنان علیرغم میل خود از ۱۴خرداد ، از جمع گسسته «خودی»ها به اجتماع همبسته «ناخودی»ها و «بی خودی»ها و «نخودی»ها و بالاخره «خارجی» ها فرستاده شدند.
خوشبختانه رهبر نیمه «شهید» به دو بخش تجزیه شده قانوناً ۵۰درصدی است و «شر» او در راست فلج است و «ید» او در چپ ناکارآمد. اگر افشاگریهای مقاومت نبود و او می توانست با هردو دست کار خود کند تاکنون دایی جان موسوی را پهلوی خواهرزاده اش کاشته بود. عمامه کروبی را هم می توانست طناب دارش کند. اشاره به «طلحه» و «زبیر» و خود را به جای علی بن ابی طالب نشاندن هم چک بلامحل است. به ما آموخته اند: «مرغی که انجیر می خوره نوکش کجه» اشاره به سرنوشت مثلث معروف، یعنی همراهان پاریسی امام هم قیاس مع الفارق است. نخست آن که سیدعلی، روح الله نیست. دیگر آن که آن زمان مجاهدین جان بنی صدر را از دستبرد خمینی نجات دادند. قتل قطب زاده هم تنها در قساوت خمینی ریشه نداشت. بلکه نشانی از یکدستی دستگاه سرکوبی داشت. بعد هم زندانی کردن دکتر یزدی، بیمار سرطانی توسط خامنه ای تنها ترس و بزدلی را نشان می دهد نه قدرت را. بالاخره دو صدگفته چون نیم کردار نیست . گرچه ظاهراً سیدعلی، بر گور پدر اخلافش عرعری کرد غرا، اما در واقع نشسته پارس کرد. کرکس که از سر افتد، کلاغان منقارش زنند. راستی رهبر امروز مثل سگی نیست پشم ریخته و گر گرفته ، گمشده ای که راه پس و پیش نداند؟

تهدید به قتل «ساختارنشکن» ها هم تا حال افاقه نکرد. «طلحه و زبیر» منتظر اجازه راهپیمایی از سوی سردار پاسدار محمد نجار هستند. اما در خبر است که سردار در مرخصی استعلاجی هستند. زیرا در جریان سگ دعواهای شفاهی موردی از سگ دعواهای ارتقا یافته باعث تشدید کسالت وزیر کشور شد. حکایت را خوانده ایم و می دانیم. در جریان سخنرانی یادگار یادگار امام ، نطق نواده خمینی را نوادگان حزب الهی او با هیاهو قطع کردند . ناطق نطق بریده، صدای خفه شده خود را در چند سیلی و در حضور رهبر به صورت وزیر کشور جمهوری اسلامی حواله کرد. این ضربات قاطع صورت لطیف وزیر را درید و پزشکان ناچار به بخیه آن شدند. جای نگرانی نیست. آیت الله بی بی سی خبر داد که خامنه ای برای استمالت از نوه خمینی در همان محل «سر او را از موضع یک مقام بزرگ بوسید» گرفتاری آن است که این سر و صورت وزیر کابینه ولی فقیه نبود که توسط نماینده بیت امام شکسته شد. این سرشکستگی علنی سپاه است. حال باید منتظر بود که حسن پسر احمد را بفرستند پیش حسین پسر مصطفی. سر خر، دندان سگ.
این نمونه ها مشتی است از خروار. کمی پایین تر از بیت رهبر مرده و رهبر در انتظار مرگ هم دعوا جدی است. رئیس جمهور مجلس را متهم کرد که «تاکنون ۱۳۰ قانون تصویب کرد که مغایر شرع و قانون اساسی است» و باهنر از رهبران مجلس نشین برای رئیس جمهور خط و نشان می کشد که «تخلفات دولت زیاد است...» رقبای رئیس جمهور او را مرتکب میلیاردها دلار برداشت غیر قانونی از ذخیره ارزی معرفی می کنند. او جواب را در آستین دارد و در ضد حمله ای آشکارا کارفرمای خود خامنه ای را نشان می دهد که «با هماهنگی کامل انجام گرفته »، «طبق شرایط توافق شده» با «مرکز بالا دستی دیگر» و «طبق قوانین بالا دستی» به علت این هرج و مرج ذاتی است که این رژیم از ابتدا به آن مبتلا بوده است.
نگارنده در این نوشته با وسواس و زحمت زیاد از به کار بردن کلماتی مثل نظام مذهبی، سیستم فاشیستی ، رژیم دموکراتیک ، اولیگارشی ، حاکمیت ایدئولژیک، حکومت بنیادگرا، دولت استبدادی تسلط ارتجاعی درباره ولایت مطلقه فقیه خودداری می کند. هرچند هم خود و هم صاحبان دیدگاههای گوناگون غالباً این ترکیبات را به بکار برده اند. این نوع تعبیرات وافی به مقصود نیست و همگی ناشی از تسامحی است که تبدیل به عادت شده.
در واقع همه اشکال حیات سازمانهای بشری ناگزیر از پذیرش نوعی پای بندی به عواملی ذهنی یا عینی هستند. وجود چنین عناصری برای هریک از اشکال روابط بشری حد و مرزی را تعیین می کند که تضمین کننده کارکرد و هویت آن است. این محدودیتها و قیود، کم رنگ و یا پر رنگ، به نوبه خود حافظ و نگهبان آن نهاد است. اگر قرار باشدکه مثلا در زمین ورزش و در آن واحد ورزشکاری بدود، گاوی بچرد، مؤمنی عبادت کند، خانه داری لباس بشوید،کسبه لباس و کفش بفروشند، آخوندی موعظه کند، جن گیر و رمالی بساط حقه بگسترند و.... هیچ کدام نمی توانند کار خود را به درستی انجام دهند و آخوند در آخوند می شود. این داستان ولایت فقیه است که در اعتلای خود و با مرگ پایه گذارش، مجبور به استخدام صفت ننگین «مطلقه» هم شد. حسنی خوشگل بود آبله هم در آورد. مزین شدن به افتخار «مطلقه» آن هم در آستانه قرن بیست و یکم!.... و همه کاره و هیچ کاره بودن.
چنین است که «بی ناموس»ی ناموس ولایت فقیه است. هیچ حد و مرزی غیر از زور برای این مقوله وجود ندارد. بی در و دروازه است. از سوراخ سوزن می گذرد و از دروازه عبور نمی کند. سراپا تناقض و تعارض است. جمهوریت این پدیده طعمه و متعه ولایت مطلقه فقیه است. هروقت لازم باشد این طعام و متاع را پس می زند.
به کلمات قصار امام و ولی فقیه توجه کنید که در «کشف الاسرار» پرده ای از مکشوفات محیر العقول خود می کشند و با قلم مبارک مرقوم فرمودند که «هیچ قانونی ، جز قانون خدا قانونیت ندارد و پذیرفتن قانونهای بشری از حکم خرد و قرآن بیرون است» ـ صفحه ۲۰۷ـ انتشارات آزادی قم. و البته این همان امامی است که به لسان بلیغ خود جمله ای را فرمودند که سر لوحه مجلس و مجلسیان او شد که «مجلس در رأس امور است».
یا وقتی سخن از ضرورت رفراندوم به میان کشیده شد با قاطعیت از حریم مقدس ولایت دفاع فرمودند که از ۳۵میلیون نفر بگویند بلی من می گویم نه» ـ ۲۵خرداد۱۳۶۰ ـ
کسی جرأت نکرد تا از امام بپرسد وقتی در اصل ۵۹قانون اساسی جمهوری اسلامی اصل مراجعه به همه پرسی در موارد معین پیش بینی شده و حضرت رهبر هم آن قانون اساسی را امضا و تنفیذ فرمودند، دیگر چه ضرورتی به مخالفت با نتایج احتمالی رفراندمی که انجام نشده وجود دارد؟ این همه شتاب برای کشتن گربه درِ حجله ای که هنوز چیده نشده چه معنا دارد؟
ترکیب بد ترکیب جمهوری در چنین معرکه ای مصداق بارز «جف القلم» و بیهودگی نیست؟ کوسه و ریش پهن. طنین سیلی کتبی امام امت ، رهبر مسلمانان جهان، آیت الله العظمی سید روح الله الموسوی خمینی ، مرجع تقلید شیعیان و مقام معظم ولایت فقیه به گوش سید مظلوم، شهید زنده، رئیس جمهور اسلامی ، حجت الاسلام سیدعلی خامنه ای از آبان۱۳۶۶ تا کنون به گوش می رسد. به یاد بیاوریم که در خطبه نماز جمعه روز ۱۱آبان۱۳۶۶ خامنه ای کمی ماست خورد و در بیان حدود شرایط ضمن عقد ذکر شده در «قانون کار» فرمودند که آن « هر شرطی نیست، آن شرطی است که در چهارچوب پذیرفته شده اسلام است و نه فراتر از آن...» پنج روز بعد عملاً و علناً آیه علمی آقا مثل رعد و برق بر سید معلول ۵۰درصدی فرود آمد و «اشدا علی الکفار» خلاصه آن که: «از بیانات جنابعالی در نماز جمعه این طور ظاهر می شود که شما حکومت را به معنای ولایت مطلقه ای که از جانب خدا به نبی اکرم صل الله علیه و آله و سلم واگذار شده و اهم احکام الهی است و بر جمیع احکام فرعیه الهیه تقدم دارد صحیح نمی دانید و تعبیر به آن چه اینجانب گفته ام حکومت در چهارچوب احکام فرعیه الهیه است به کلی برخلاف گفته اینجانب است...» و سپس روشن می کند؛
ـ مصالح حکومت اسلامی مقدم است بر عبادات مانند نماز، روزه و حج که احکام فرعیه است
ـ حکومت اسلامی می تواند فرع را به خاطر اصل تعطیل کند.
ـ حکومت می تواند قراردادهای شرعی را که خود با مردم بسته است در موضعی که جریان مخالف با مصالح اسلام است جلوگیری کند.
ـ این اقتدار مطلقه الهی پس از رحلت پیامبر اسلام در ید اختیار ائمه اطهار و فقها قرار دارد.
حکومت قانون، جمهوریت ، اسلامیت، نظام، سیستم و... در مقوله ولایت مطلقه فقیه نمی تواند مصداقی داشته باشد و این است ولایت «بی ناموس» .
به این نکبت باز هم می پردازیم. محمدرضا روحانی



Thursday 3 June 2010 10:06:05 GMT
علی دیانتی 
ل جنبش آزادیخواه مردم ایران، اعم ازجنبش سبزیکساله و مقاومت سی ساله مردم ایران دارد خود را برای حضورخیابانی و نبرد با ارتجاع فاشیستی آماده می کند. باند فاشیسم مذهبی حاکم، با ولی فقیه منفورو رسوای خاص وعامش و ژنرال- پاسدارهای جنایتکارو شریک جرمش، اینها جملگی هدف خیزشهای بزرگ مردم دراین ماه خواهند بود. خامنه ای و شورای امنیتش، پیشاپیش با اجرای اعدامهای ۱۹ اردیبهشت اخیر و نیز متعاقباً اعلام تأیید شش حکم اعدام برای هواداران و اعضای خانواده مجاهدین اشرف ، همین طور با افزایش شمار اعدامهای
پراکنده در شهرستانها ، بدون تردید یک سیاست معین را دنبال می کنند:
وجه آشکار و اصلی این سیاست طبعاً ایجاد رُغب و وحشت و غلیظ کردن فضای امنیتی و... در نهایت بالابردن هزینه و ریسک اعتراض و مبارزه برای مردم و دردرجه اول برای فعالان، سازماندهندگان و پیکارگران قاطع میدان است. ولی این تنها جنبه مطلوب آنها نیست، مشی
کنونی خامنه ای معانی دیگری هم دارد:

- خامنه ای می خواهد با نشان دادن این سبعیّت و شقاوت، تتمه اقتدارولایتش را نجات دهد، صفوف جنایتکاران پشت سرش را سفت نگهدارد. نمایش سرکوب همیشه یک وجه تأثیرگذار درون ساختارجنایت هم دارد، همان طور که بر ساختارهای مافیایی چنین تأثیر دارد، همان طور که
دردیگرجریانها و حاکمیتهای فاشیستی هم تا لحظه آخر چنین کارکردی داشته است.

- علاوه براین دو وجه، این خط اعدام حتماً منظورمضاعفی هم داشه و بزعم خامنه ای قراربوده بر وضعیت متزلزل آقایان موسوی / کروبی و... هم اثرات خاص خود را بگذارد. خط اعدام دیگراندیشان – حالا چه کرد غیرمذهبی باشد و یا مجاهد خلق و مسلمان مترقی ضد ولایت
فقیه - ، که درهرصورت نسبت به مواضع « آقایان» دیگر اندیش محسوب می شوند، پس بزعم خامنه ای می توانسته/ می تواند برفرض واکنشهای متفاوت نزد «سران اعتراض» نوعی شکاف ایجاد کند. کما این که سیاستها و کارکردهای خاتمی نیز کم و بیش در همین مسیربوده اند. یادمان نروز که خامنه ای تجربه سرکوب خونین قیام ۱۸ تیر۷۸ و همدستی آنزمان خاتمی را هم دارد.
پنهان نیست که ایجاد اختلاف دراین زمینه های حساس اجتماعی نزد آقایان و شقه کردن ” جنبش سبز” و کشاندن سران به سکوت در مقابل جنایتها و اعدامها، قطعاً ازخواسته های باندفاشیستی حاکم است.

می توانید کمی در باره این مسأله اقتدار که گفتید بیشتر توضیح بدهید؟

ببینید، این شیوه کشتار بی گناهان/ دیگراندیشان به منظور سفت کردن و کوبیدن میخ قدرت و فرماندهی، همیشه وسیله ای برای تعمیر و بازسازی اقتدار شکسته جباران بوده. زهره گرفتن ازرقبا توسط کشتار مخالفان هم از قدیم سازو کار دیکتاتورها و علی الخصوص جبّاران بحرانزده بوده است. یکی ازدلایل کشتاربزرگ و بی سابقه زندانیان سیاسی در تابستان۶۷ نیز به همین انگیزه خمینی(زهر خورده) برمی گشت. انجام یک جنایت بزرگ و غیرمترقبه علیه بشریت و تعیین تکلیف هرگونه شکاف درونی و سفت کردن تسمه های جباریت. همین طور نگاه کنید به کشتارهای هیتلر درسال و ماههای آخرش. ما حتی درمورد قتل به منظور حفظ اقتداردر آخرین لحظه هم مثال داریم: هیتلردرآوریل ۱۹۴۵، دوسه روز پیش ازخودکشی اش ، که وقوع عنفریب آن را قبلا به نزدیکانش اطلاع داده بود، برای حفظ تتمه اقتدارش درآن دخمه دستورکشتن یکی ازهمان افسران نزدیکش را می دهد (که گویا درحال مستی حرفی علیه او زده بود) و حکم همان جا اجرامی شود. یا نگاه کنید به کشتارهای پل پت و...
خلاصه بگم، اعدام و کشتار کسب و کارولایت فقیه و همه جبّاران بوده و آسیاب حکومت اینها همیشه به خون، به ویژه به خون آزادگان و بی گناهان چرخیده است. بخصوص درشرایط بحرانی.
نه تنها مثال کشتارها و اعدامهای این سی سال گذشته را داشته ایم، بلکه اگر برگردیم به گذشته های دور می بینیم مثال روشن داریم. درتاریخ اساطیری مان هم مارهای قدرت و اقتدارضحاک را داریم که هرروزبا مغزجوانان بی گناه تغذیه می شد. خوب، خامنه ای، این ضحاک زمانه هم همین طورست. با اعدامهای ۱۹ اردیبهشت هم می خواست، علاوه بر خوف و وحشت انداختن، تتمه اقتدارش را تغذیه کند. همه می دانیم که قابلیت فرماندهی خامنه ای طی یک سال اخیر خیلی ضربه دیده، در اردوی پیروان قبلی اش کلی ریزش داشته، درملاء عمومی هم به عنوان محور جنایتها، عامل اصلی غارتگریها و بخصوص آمر تقلبّات تابستان گذشته رسوای خاص وعام شده. بنابراین، خط اعدام برای ولایت خامنه ای عصای دست است، مگراین که توازن قوای سیاسی- اجتماعی تا جایی تغییرکند که گشتاپویش هم نافرمانی کند، یا اساساً ازدرون فروپاشیده باشد. درچند دهه اخیرنمونه های چائچسکودررومانی و فرانکو(اواخرعمرش) دراسپانیا را هم به یاد داریم.
 
Name:
Comment Body: