ادامه ماجرای دردناک زندان کهریزک
Added Date: 4/13/2010 6:33:25 PM
Bookmark and Share              Balatarin

جنبش راه سبز (جرس) ، راوی سبز  : عصر روز یکشنبه هفته دوم فروردین با فرشته قرار گذاشتیم به منزل آقای جوادی فر استاد دانشگاه وپدر شهید، امیر جوادی فر از کشته شدگان کهریزک برویم. از زمین و زمان باران میبارید انگار آسمان هم با این پدر دردمند هم سوگواری میکرد. سه تن زا قربانیان کهریزک که جان خود را از دست دادند

مثل همیشه آقای جوادی فر با روی گشاده پذیرای ما بود ، بعد از احوالپرسی و تبریک سال نو ، خیلی دلم میخواست در مورد دادگاه متهمان کهریزک بپرسم . این جور مواقع خیلی سخت است. چگونه بپرسم تا برای پدری که پسر عزیزش را با اعتماد کامل تحویل نیروی انتظامی داده است وسه روز بعد جنازه له شده او را تحویل گرفته است ، توضیح سخت و رنج آوری نباشد!

 بخاطر می آورم که آقای جوادی فر را در مراسم چهلم امیر ملاقات کردم . که ایشان با  بغضی در گلو از تکرار هزارمین باره آنچه بر سر امیرش آمده ،( یکی از مسئولینی که از ایشان خواسته اند ماجرای امیر را بازگو کنند،) با ناراحتی گفته اند:

آقا یه نوار بذارین تا من این را برایتان توضیح دهم و شما آنرا داشته باشید، هر بار که آنرا برای هر مسئولی تکرار میکنم با بیانش درد همه عالم در دلم جمع میگردد. بنده خدا ناراحتی قلبی دارند . همچنین میگفتند که در سال جاری از دانشگاه تقاضا کرده اند برای دانشجویان دوره لیسانس که جوانتر هستند کلاس نگذارند، چرا آقای جوادی فر در چهره پسران جوان چهره امیر را میدیده است وتحمل نداشته اند.

به هنگام عید دیدنی هم لبخندی بر لب داشت که یه جوری دلتنگ کننده بود ، این درست است که میگویند دیدن لبخند آنهایی که رنج میکشند از اشک هایشان درد ناکتر است.

آقای جوادی در پاسخ به سوال ما در مورد چگونگی برگذاری دادگاه گفتند: قاضی دادگاه فرد منصفی بوده است ، و در  ابتدا هیچ یک از متهمان اتهامات را نپذریفته اند ، واینکه زندانیان آزاد شده کهریزک در مقابل بازجویان وسایر افراد آنها را به نام خطاب کرده و آثار برجای مانده از شکنجه و ضرب وشتم خود را به آنها نشان میداده اند که آقای محترم آیا شما با باتوم بر کتف من نکوبیدی؟ آیا شما ها مارا مجبور نکردید برای دریافت ذره ای آب مسافت سیصد متری را بدویم وصدای سگ در بیاوریم و آیا . . . .

در این دادگاه قاضی مرتضوی که مجلس شورای اسلامی وی را  بعنوان متهم اصلی  پرونده کهریزک معرفی کرده بود، حضور نداشته است! ! و فقط در یک جلسه غیر علنی ایشان به قاضی پرونده کهریزک مراجعه کرده و میگوید: زن وبچه های من امنیت ندارند ، چون به پسرم در مدرسه میگویند پسر قاتل آمد و به همسرم در محل کارش هم میگویند زن قاتل آمد!

همچنین به نقش بسیار ارزنده  پدر شهید محسن روح الامینی اشاره میکردند، که با پیگیری های ایشان امیدی به برقراری عدالت ممکن است وجود داشته باشد. البته آقای جوادی فر اشاره کردند که در جلسه اول دادگاه وقتی شاکیان رفتار زندانبان کهریزک را ، تشریح میکرده اند ، حالشان بد شده همانجا ایشان را بروی زمین  دراز میکنند و پاهایشان را کمی بالاتر قرار میدهند و بعد هم یک روز در بیمارستان بستری میشوند و همچنین میگفتند که دیگر قادر به تحمل شنیدن آنچه بر سر امیر و دیگر زندانیان آمده بوده را نداشتند.

 آقای جوادی فر از زبان شاکیان میگفت که : ما را گرسنه وتشنه نگه میداشتند و در روزهای به شدت گرم تیر ماه ، برهنه  وادارشان میکردند که روی زمین داغ غلت بزنند ، هر کسی که قبول نمیکرده یا  تعلل میکرده مجددا کتک میخورده است . هر روز فقط یک وعده غذا که یا سیب زمینی آب پز بوده و یا روز بعد کمی نان خشک، به آنها میدادند. همچنین زندانیان را که به شدت تشنه بوده اند وزخمی ومجروح برای دریافت آب مجبورشان میکرده اند که آبی را بر کف زمین ریخته اند از روی زمین لیس بزنند و به این ترتیب رفع تشنگی کنند! ! !

 یا مسافت طولانی را بدوند وصدای سگ در بیاورند تا بعد با قطره چکان یه قطره آب بر روی زبانشان بریزند! آثار شکنجه بر روی بدن یکی از قربانیان کهریزک

دوستان و هم بندان امیر از مقاومت ستودنی امیر سخن میگفتند و پدر امیر هر بار با بیان و یادآوری این مطالب اشک میریخت و میگفت : من پسرم را نشناختم و نمیدانستم امیر اینطور پسری است و باز هم اشک های نا تمام این مرد دردمند. . . گاه سر بلند میکرد و به عکس مادر امیر که مرحوم شده اند نگاه میکرد و میگفت خدا از این روزهای من آگاه بوده  که همسرم را ازمن گرفت.

 تا نباشد وامیر را با این همه شکنجه و درد وعذاب نبیند .. .  آقای جوادی فر میگفت : هم بندان امیر در زندان کهریزک ، عصر روز  پنج شنبه آخر سال،  به سر آرامگاه امیر  آمده بودند و گریه کنان او را صدا میکردند و میگفتند : که ما باید به جای تو درون خاک میبودیم و تو آب وغذای ناچیز خودت را به ما  دادی از ما مراقبت کردی تا ما زنده بمانیم و  خودت رفتی . . .

همچنین در جلسه ی دادگاه برادر بزرگتر امیر به مسئولین مربوطه میگوید: که ما برادرمان را از دست داده ایم در این مدت افراد زیادی به دیدن ما آمده و از خانواده مان دلجویی کرده اند. مثل آقای موسوی وهمسرشان و آقای کروبی و خاتمی یا از شورای شهر تهران و مردمی که حتی نمیشناسیمشان. ولی توی این مدت حتی یک نفر از نیروی انتظامی نیامده است که  یه حالی از ما و پدرم بپرسند یا کوچکترین پیگیری داشته باشند. فردای همان روز با منزل آقای جوادی فر تماس میگیرند که آقای احمدی مقدم برای احوالپرسی آمده اند و میخواهند به منزلشان بیایند.آقای جوادی فر هم که اصلا تمایلی نداشته که با آنها هم صحبت شود از طرفی مهمان رو هم نمیتواند رد کند به آنها میگوید تشریف بیاورید. تعدادی از نیروهای انتظامی با سبد گلی که ظاهرا به دلیل بزرگی فوق العاده در منزل آقای جوادی جای نمیگرفته است به همراه سردار احمدی مقدم به خانه ایشان میآیند. آقای جوادی اجازه نمیدهد آن گل را به داخل خانه بیاورند.

آقای احمدی مقدم هم بعد از احوالپرسی به ایشان میگوند: مدتها است که میخواهم بازنشسته شوم ، خیلی وقت است که دارم صادقانه خدمت میکنم ولی هر چه تقاضای بازنشستگی میدهم موافقت نمیکنند و خسته شده ام و. . .از این حرفها ، ایشان ادامه میدهند که در موضوع زندان کهریزک برای امیر متاسف است و تقاضای بخشش از پدر امیر را دارند. آقای جوادی هم روزنامه ای را که از مدتها قبل نگه داشته و سخنان سردار احمدی مقدم را در آن نوشته بودند را می آورند و به ایشان میگویند : شما توی این روزنامه گفته اید که جنابعالی و آقای رادان هیچ نقشی در کهریزک نداشته اید حال چگونه است که از من طلب بخشش دارید؟

در نهایت هم پدر امیر به سردارمیگوید:  من هیچ حرفی ندارم فقط از شما میخواهم یک لحظه بگذارید جای من وشما با هم عوض شود، فرض کنید من فرمانده ارشد نیروی انتظامی تهرانم و پسر شما را در کهریزک با اون وضع کشته ام و در مقابل شما نشسته ام و دارم تقاضای عفو و بخشش میکنم.حال هر چه میتوانی به من پاسخ بده؟ همچنین  برای سردار توضیح میدهند که یکی از همشهریانشان به دلیل اختلاس بزرگ مالی ممنوع  الخروج از کشور شده اند در چند سال قبل، در همان محل کار ایشان در شمال کشور ( آقای جوادی اصالتا شمالی هستند) پدر امیر هم نقش خیلی کوچکی در آن شرکت داشته است و حالا مثلا نیروی انتظامی رشت برای ایشان نامه ای ارسال کرده که ایشان هم به دلیل کار در آن شرکت ، حالا ممنوع الخروج شده اند ! ! !

و به آقای احمدی مقدم اینرا میگویند: به این دلیل است که در کشور قانون حکومت نمیکند. مالک اصلی شرکت همه ساله هر وقت که کاری داشته باشد با پرداخت سه میلیون تومان به کشور وارد و سپس خارج میگردد در حالی که بعد از چند سال حالا آمده اند برای آقای جوادی فر حکم ممنوع الخروجی صادر کرده اند. . . . و فردای همان شب با آقای جوادی فر تماس میگیرند که آقای احمدی مقدم پاسپورت شما را برایتان پس گرفته و ارسال میکنند. . .

ضمنا شاکیان پرونده کهریزک به قاضی دادگاه کپی چک های صادر شده از سوی مسئولین مختلف دولتی را نشان میدهند که شامل مبالغ مختلفی از پانصد هزار تومان تا یک و یک ونیم میلیون تومان  و بیشتر بوده که آنرا به این شاکیان داده اند تا از شکایت خود دست بردارند. و آنها این کپی ها را بعنوان مدرک به قاضی دادگاه نشان میداده اند. همچنین مادر رامین قهرمانی چهارمین فردی که در زندان کهریزک کشته شده بود (آقای روح الامینی آنرا اعلام کرده بودند،) از دریافت چکی به مبلغ ده میلیون تومان بابت رضایت وعدم پیگیری شکایت خود از  متهمان کهریزک خبر داده است.

در نهایت شاکیان وآقای روح الامینی از زمان برگذاری دادگاه گله مند بوده اند که چرا زمانی دادگاه برگذار میشود که بین جلسات آن یک وقفه طولانی افتاده است. همچنین تمام متهمانی که آنجا بوده اند بعد از اقرا و شهادت زندانیان در دادگاه ، از خود سلب مسئولیت کرده و گفته اند ما از مافوق خود دستور این کارها و ضرب وشتم را داشته ایم و هر کسی نام مافوق خود را بیان میکند تا بلاخره  به سردار رجب زاده ختم میشود ایشان هم میگوید منم از سرداری دستور داشته ام که نمیتوانم نام او را ذکر کنم، قاضی هم میگوید تا نام آن فرد را اعلام نکنید خود شما متهم اصلی ما در این دادگاه محسوب میشوید.

خداوندا مگذار خون بهترین فرزندان این این آب وخاک پایمال گردد. آمین

Reader Count
8933

Bookmark and Share              Balatarin
 
Thursday 15 April 2010 05:04:04 GMT
حسینی 
سی سال تمام ملت ایران به ویژه اهل سنت را کشتند و شکنجه کردند ولی صدای کسی در نیامد امیدواریم که هم اکنون سایر ایرانیان درد اهل سنت را درک کنند.
Tuesday 13 April 2010 06:04:14 GMT
Hamzah 
قابل توجه دوستانی که به صفوی بودن این رژیم نامبارک تردید دارند. حالا تهرانی ها اینقدر شانس دارند که خبر پاره پاره شدنشان به جائی میرسه. ولی بیچاره سنی ها که وهابی و واجب القتل اند! شکایت و دیه و..خود جرمی عظیم محسوب می شود!
Tuesday 13 April 2010 06:04:03 GMT
Hamzah 
قابل توجه دوستانی که به صفوی بودن این رژیم نامبارک تردید دارند. حالا تهرانی ها اینقدر شانس دارند که خبر پاره پاره شدنشان به جائی میرسه. ولی بیچاره سنی ها که وهابی و واجب القتل اند! شکایت و دیه و..خود جرمی عظیم محسوب می شود!
 
Name:
Comment Body: 
 
      
 
 
 
 
Unsubscribe
Subscribe