نقش آخوند هاى صفوى در ترويج خرافات
The Writer: جعفر محمدی
Added Date: 1/23/2010 12:07:49 PM
Bookmark and Share              Balatarin

جاى ترديد نيست که فرمانروايي 230 ساله صفويان، ساختارهاى دولتى و ديوانى ماندگاري را در ايران بنانهاد که همه دولت هاى بعدى برآن ها تکيه داشتند.  با اين حال پيوند دادن تشکيل اين دولت ملى با رفتار خونريزانه شاه اسماعيل در تحميل خرافات و نو آوريها نه تنها نادرست است، بلکه هيچ گواهى در دست نيست که رسميت بخشيدن آن به دوام دولت ملى يارى رسانده باشد و يا عدم توسل به آن مى توانسته يگانگى ايران را به خطر اندازد. اين جدايى ساختارهاى ديوانسالارانه از تندرَوى ها بنام  مذهب به گونه اى است که به ترغيب ديوانسالاران، شاهان صفوى مناسبات گسترده اى را با اروپاييان آغاز کردند. شاه سليمان صفوى چون آگاهى يافت که مسيحيان لنجان به دليل ناتواني از پرداخت جزيه به اسلام روى آورده اند، جزيه را برايشان بخشيد و ايشان را در بازگشت به دين خويش آزاد گرداند. آمدن ميسيون هاى مسيحى به ايران گسترش يافت. بسيارى از ديوانسالاران ايران از آن هنگام و به يارى همين مبلغين و کشيشانى که آزادانه در ايران مى زيستند با زبان هاي اروپايى و تاريخ و دانش غرب و ديدگاه هاي فلسفى مسيحي آشنايي يافتند. گسترش نفوذ کشيشان مسيحى و حاخام هاى يهودى و پيروى فزاينده از ايشان در شهرهاى ايران و از جمله در پايتخت يگانه دولت مذهبى به پايه اى بود که سفرنامه نويسان دوره هاى ميانى و پايانى صفوى، آن رفتار تندروانه سال هاى نخستين را فراموش کردند و در نوشته هاى خود به تحسين مُداراى مذهبى پر از خرافات در ايران پرداختند! با جايگيري مذهب صفوى در ساختار دولت کلام و فقه به نقطه اوج خود رسيده ، حکمت طرد گشته و از محبوبيت ساقط شد. در دوران صفوى روحانيون و آخوند ها براي اولين بار در ساختار دولت توانائى تاثيرگذارى پيدا کردند. مرعيت و اجراى خواسته دولت صفوى در راستاى نهادينه شده مذهب جديد خرافاتى و صاحب سخن شدن متعاقب روحانيون صفوى مشرب در امور کشورى خود به روشنفکران جهان اسلام ضربه اى سخت وارد ساخت. در اين ميان فرصت و فضا براى توسعه آموزش و فعاليت آخوندها در ايران نيز فراهم گشته بود. از استيلاى اعراب بدينطرف هيچگاه روحانيون در امور مملکت دارى و دربار صاحب نفوذ لازمه نبوده و گاهگاهى از آنها نظرشان جويا ميگرديد. روحانيون همواره گروههاي مارژينال جامعه را تشکيل ميدادند. بعد از سقوط دولت ترکهاى سنى که دوران اوجگيرى مذهب شيعه صفوى قبول ميگردد و پايان استيلاى مغول نيز عالمان و فقهاى شيعه علاقه چندانى به امور کشوردارى و قدرت سياسى نداشتند. به رغم رسميت بخشيدن به تشيع صفوى ، کمبود فقيه و مدارس در ايران به پايه اي بود که در دوران شاه طهماسب اول، روحانى عربِ جبل عامل لبنان، محقق کرکى را به ايران آورد و او را نخستين شيخ الاسلام مذهب ايران کرد و پس از او نيز اين مقام به شيخ بهايي، که او نيز از جبل عامل لبنان به ايران آمده بود رسيد. توسل به شيعه در توجيه سيادت صفويان اگرچه از دوره شاه اسماعيل آغاز شد و در دوره شاه تهماسب به اوج رسيد، به تدريج رنگ و روباخت و در پايان دوره صفوى به سيادت خرافات و توسل به استخاره براى گذران امور مملکتي تنزل يافت. نه تنها آموزش هاي فلسفى انديشمندان برجسته شيعه از حوزه تفکر غالب بر درباريان پايان دوره صفوى برکنار بود بلکه حتى انديشه هاى بى خطر نيز ميدان نداشت. يکه تاز ميدان مذهب خشک انديشي خرافات آلود و اخبارى مسلک ملا محسن فيض و ملا محمد تقى مجلسى و فرزندش ملا محمد باقر مجلسى بود. دولت صفوى براي پراکندن انسانها از حوزه مساجد که خود نقطه تمرکز جامعه در حرکتها و انقلابات بشمار ميرفتند، آنها را تزئين داده و بصورت غير قابل استفاده درآورد. تشکيل و راه اندازى تکيه ها، زوايا و حسينيه ها نيز در دوران صفويه و براي نيل بهمين منظور شکل گرفت. مردم ديگر در مساجد گرد هم آمده و بر عليه سياستهاي دولت اعتراض نميکردند. تعزيه خوانى، مداحى ،روزه خوانى ،مرثيه ها و از همه مهمتر مراسم عاشورا و قمه زنى هدايائي هستند که دولت صفوى براى جامعه ايران بميراث گذاشته اند. خلاصه کلام اينکه دولت صفوى در پايان دوره حکمرانى خود در تلاش بود تا با استفاده از ابزار دين و مذهب شيعه کشور را در مقابل دولت ترک و سنى مذهب ديگري بنام دولت عثماني حفظ نمايد. در اين ميان نبايد نقش مهم و کليدى دول استعمارگر تاريخ را فراموش نمود. اين دول استعمارگر بهيچوجه طرفدار قدرتيابي دولت عثمانى و دستيابى آن به قفقاز و هندوستان نبوده و از اينرو ميخواستند تا نظامى مبتنى بر ايدئولوژي خاص دينى در ايران شکل بگيرد...بدينترتيب تشيع نيز بدو بخش تقسيم گرديد ...قسمي از آن بنام تشيع علوى  ريشه در گذشته هاى دير داشته و با قدرتى ويژه تاکنون ادامه يافته است.. قسم ديگر بنام تشيع صفوى تا آن دوران مطرح نبوده و متاسفانه هنوز در قيد حيات ميباشد.

بقول دکتر على شريعتى: صفويه آمده بود و تشيع از مسجد جامع برخاسته و در مسجد شاه مجاور عالى قاپو مسکن گزيده بود. تشيع سرخ رفته و بجاي آن تشيع سياه آمده بود...مذهب شهادت رفته و جاي  خود را به مذهب ماتم داده بود...

Reader Count
2726

Bookmark and Share              Balatarin
 
 
Name:
Comment Body: 
 
      
 
 
 
 
Unsubscribe
Subscribe